محمد حسين بن مهدى فراهانى
124
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
پس از آن منظم گشت . امريك بعد از آنكه جمهورى شد اختلافات به هم رسيد و جنوبى و شمالى گرديد ، و مدتها جنگيدند و حاصلى جز خرابى مملكت نديدند . دولت فرانسه با آنكه از حيثيت دخل و آبادى مملكت اول دولت شده بود ، مع ذلك چون دندان اعيان به جمهورى تيز شده عظم سلطنت از انظار آنها برداشته ، اطاعت ناپلئون كما هو حقه نكردند و در باطن در صدد مخالفت و شكست او برآمدند ، تا عاقبت مقهور دولت آلمان گرديد . و چهقدر ضرر كشيد و از عظم و شأن افتاد . و حقيقة اين ضرر و خرابى دولت و گرفتارى سلطنت همه از اين جمهورىطلبها شد . « كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد » و صد سال عقب افتاد و اگر به اين درجه منافع مملكتى نداشت تا قيامت برنمىخاست . و عقلا مىبينند كه باز اين دولت بزرگ سلطنتى خواهد شد . و كذلك بعد از آنكه وكلاى دولت عثمانى به وضع جمهورى رفتار كردند و به آراء فاسدهء خود عمل نمودند ، و سلطان عبد العزيز خان و سلطان مراد خان را بىباكانه از سلطنت خلع كردند ، دشمنان پايهء سلاطين آنجا را فهميدند و مايهء عقل وكلا را سنجيدند ، يك دفعه از اطراف تاختند و كار دولت را ساختند . يك فقره در جنگ با دولت روس اولا چه مبلغ و مقدار ضرر اسلحه و پولى و عسكرى به دولت عثمانى رسيد . ثانيا دو هزار و هشت صد و بيست كرور منات قبول كردند كه حق خسارت جنگ به دولت روس بدهند و هنوز گرفتار اين فقرهاند و نتوانستهاند ادا نمايند . ثالثا دولت مجبور شد كه مثل بلغارستان و دبرچاى را از مملكتش مجزا نمايد . رابعا مثل ولايت قارص و باتوم و اردهان را كه حقيقة كليد مملكت بود از چنگ داده ، و اينها همه از شآمت جمهورى است كه در نهاد اين قوم نهاده شده و اين رساله گنجايش شرح و بسط اين مطلب را ندارد ان شاء اللّه رسالهء مخصوصى در ابطال جمهورى به دلائل عقل و نقل خواهم نگاشت . و عجبتر از همه آنست كه بعضى از اعيان و اعيانزادگان غير خبير دولت عليهء ايران ، افعال و اعمال دولت عثمانى را سرمشق خود كرده و آنها را مىستايند و اقوال فخرى بيگ و خالد بيگ را شاهد كلمات خود مىنمايند . « ضعف الطالبه و - المطلوب و الشاهد و المشهود » مدح و ستايش آنان از اينان مثل مدح و ستايشى است كه يكى از شعراى اسلامبول در حق اين بنده گفته و چند شعر از آن قصيده اينك ثبت افتاد :