محمد حسين بن مهدى فراهانى
102
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
گفتند كه جمعى از اطفال را بايد كشت و در خون آنها نشست تا رفع مرض شود . قسطنطين را بر اين سخن عزم جزم نموده و شب چند نفر از حواريين حضرت عيسى على نبينا و عليه السلام را خواب ديد كه با او مىگويند : اگر مىخواهى اين ناخوشى از بدن تو زايل گردد از سقف روميه استعلاج نماى . همينكه از خواب بيدار گرديد سقف را طلبيد و التماس كرد . سقف گفت : علاج آن منحصر به قبول ملت عيسوى است . قسطنطين پذيرفت . سقف دعا كرد ، قيصر شفا يافت . و همان اوقات دوازده هزار نفر از اهل اين شهر تابع ملت عيسى شدند و به تدريج دين عيسوى رواج گرفت . و كنيسههاى معتبر ساخته شد . يك كنيسه را محل تجلى حواريين مىدانستند و يك كنيسه را به جاى بيت المقدس مى - پنداشتند و در آنجا اشكال دوازده نفر از حواريين حضرت عيسى را از طلا ساخته بودند ، تا در سنهء هشت صد و پنجاه و هشت [ ه . ق . ] سلطان محمد ملقب به فاتح ، كه يكى از سلاطين عثمانيه بود ، قسطنطنيه را فتح و اهالى را مجبور به طريقهء اسلام كرد . و بعضى از معابد نصارى را خراب ، و بعضى را تغيير داده و مسجد نمود . و تماثيل طلا و نقره هرچه بود شكسته و سكه زد . و شهر را به تركى « اسلامبول » ناميد ، يعنى اسلام فراوان شد . و تاريخ فتح را « بلدة طيبة » يافتند . و از آن به بعد الى يومنا هذا ، پايتخت سلاطين عثمانى گرديد . » روايت از مسالك الممالك و احمد بن عمر صاحب مسالك الممالك مىنويسد كه « در سراى قيصر روم خانه [ اى ] مقفل بود ، هيچ سلطان آن قفل نگشودى بلكه هر قيصرى قفلى بر آن مىزد تا بيست و چهار قفل بر آن جمع شد ، و آخرين قيصر در گشودن آن درها و قفلها و دانستن احوال آن خانه اصرار كرد . هرچند رهبانان مانع آمدند قبول ننمود و در را بگشود . در آنجا تمثالى چند بر هيئت اعراب با نيز [ ه ] ها ، سواره بر اسب و شتر بديد . اتفاقا هم در آن سال ملك از تصرف قياصرهء نصارى بيرون رفت و به تصرف مسلمين درآمد . » آثار تاريخى و اكنون از آثار قلاع قديمه چيزى كه در اين شهر باقى است در وسط معمورهء شهر ديوار كهنهء سنگى است با بعضى بروج كه اغلب خراب شده . و متصل به آن ، ديوار كهنهء ديگر است كه هفت قلعهء تودرتو بوده و تركهاى يدى قلعهاش مىگويند . ورود به بغاز بارى واپور در اول بوغاز قدرى مكث كرد ، كپيتان ثانى با قايق به تلگرافخانه كه اول بوغاز بود رفته و ورود واپور را اطلاع داد و اجازهء