حسنعلى خان افشار

99

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

[ ديدار با شيخ محمد طاهر مجتهد ] روز شنبه ششم صفر : اردو رفتن را موقوف نموده ، بعد از نهار به ديدن جناب شيخ محمد طاهر مجتهد ( 62 ) رفته ، خدمت معزى اليه مشرف شد . احوالاتى كه گذشت ، به خاكپاى مبارك عرض شود : همه‌اش دعاگويى و شكرگزارى وجود مبارك و دوام دولت شاهنشاهى بود و رضامندى از سهام الدوله داشت . جمعيت از سادات و علماء در [ 20 ر ] پيش او بودند . چاكر خانزاد هم همه را به مرحمت پادشاهى اميدوار و شاد نمودم . تا از آنجا به منزل آمده ، ديدم نريمان خان كاغذى به خانه‌زاد نوشته كه سركار سهام الدوله فرموده ، فردا تشريف آورده ، شكار برويم . خانزاد در جواب نوشتم عيب ندارد . انشا الله تعالى مىرويم . شب گذشت . [ رفتن به شكارگاه ] روز يكشنبه هفتم صفر : صبح زود سوار شده ، با جمعيت عازم بيرون شهر شده ، نريمان خان و سركرده‌ها باز حاضر بودند . روانه شده ، به‌قدر يك فرسخ راه رفته : به شكارگاه رسيديم ، بناى شكار دراج گذاشته تا ظهر ، وقت ظهر در جاى باصفا كنار رودخانه آفتاب‌گردان زدند . پياده شده ، نهار خوردند . بعد از نهار سوار شده ، در اثناى شكار درّاج حيوان گراز پيدا شد . از درّاج دست كشيده ، گراز دوانديم تا آخر به ضرب هفت گلوله از پا افتاده ، [ آن را ] كشتند . بعد يكى [ ديگر ] هم پيدا شده ، آن را هم به ضرب پنج گلوله كشتند و اين گرازها هر دو نر بودند . دندان خيلى دراز و تيز داشتند . كم مانده بود كه اسب قوشچى خانزاد را بزند و يك نفر هم از غلامهاى سهام الدوله اسبش افتاد ، گراز روكرد ، تا خانزاد به ضرب يك تير [ آن را ] از پا انداخت و زياد ضرر دارد ، شكار گراز بىضرر هيچ نمىشود . اما لله الحمد از دولت شاهنشاهى اصلا ضرر نكرد و درّاج كه آن‌روز شكار و دستگير شده بود ، سى و پنج قطعه بود . تا از شكار برگشته ، غروب آفتاب به شهر رسيد . به منزل رسيده ، پياده شده ، آسوده گشت .