حسنعلى خان افشار

93

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

صحراى صالح‌آباد كه چادر زده بوديم ، سربازها هم در اطراف چادر زده بودند و پيش‌روى چادر خانزاد تفنگ چاتمه نموده بودند ، قراول مىكشيدند . صبح شد . روز جمعه بيست و يكم شهر محرم : هوا ابر بود . بنا نبود سهام الدوله خلعت بپوشد . يعنى خبر به ما نيامده بود . يك ساعت از روز گذشته ديدم ، نريمان خان پسر سهام الدوله با چهل پنجاه سوار آمد . بعد از پياده شدن و تعارفات گفت كه بايد برويم . سهام الدوله هم مىآيد . تپه [ اى ] نزديكى چمن معروض بود و نمايان مىشد . ديدم چادر آفتاب‌گردان ( 54 ) آورده ، آنجا زدند . بارى بعد از نيم ساعت سوار شده ، ديديم سهام الدوله هم رسيد . خانزاد پياده شده ، با خلعت مبارك ايستاد . سهام الدوله هم از دور پياده شده ، پيش آمد . به خلعت مبارك سر فروز آورد ، تعظيم نمود ، خلعت را گرفته ، بوسيد . بعد آمديم به چادر آفتاب‌گردان . در آنجا خلعت مبارك را پوشيد . شيبور كشيده شد ، سوار شديم . خلعت‌پوشان سهام الدوله تفصيل پوشيدن خلعت و اوضاع نظام و جلال سهام الدوله به‌قرارى است كه به خاكپاى مبارك عرض مىشود : سهام الدوله كه رسيد سوارى كه همراه [ 17 ر ] داشت پانصد ششصد نفر مىشد و در تيب سوار دو بيدق بود : يكى مال سوار شاهيسون ، يكى مال سوار چگنى . پسرش نريمان خان ( 55 ) با سيف الله خان سركردهء سوار شاهيسون و ساير سركرد [ ه ] ها در زير بيدق مىآمدند . يدك پيش‌روى سهام الدوله سه تا بود و از خوانين ، عمال و توشمال و مشايخ بختيارى ، لرستان و خوزستان « 1 » [ و ] اعراب ، همه با تمكين تمام در تيب مىآمدند تا خلعت مبارك را زيب بر دوش خود ساخت ، سوار شد . با تمكين و جلال تمام يك فرسخ و نيم آمده ، به فوج فريدن رسيديم كه استقبال نموده بودند . فوج با طبل و نى و شيپور به پيش‌رو افتادند . يك ميدان آمده ، به نقاره‌خانه

--> ( 1 ) . در اصل : عربستان .