حسنعلى خان افشار

91

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

غروب آمد . از ميان سگوند ايلات گذشت . غروب كرد . نيم « 1 » ساعت از شب گذشته به قلعهء حسينيه ( 51 ) رسيده ، آن قلعه قديم ساخته شده ، حالا بالتّمام منهدم است . علف و نيستان اطراف قلعهء معروض بود و درخت كنار كه درخت سدر است ، آنجا و حوالى زياد بود . پيش قلعه آبى بود ، گوارا . آنجا افتاده ، چادر زدند . شب را با زحمت زياد به‌سر برد . اطراف شغال ، گرگ ، روباه ، آن‌شب بسيار مىآمد و در ميان نيزار گراز هم بود . بارى آن‌شب تمام شد . صبح . . . روز چهارشنبه نوزدهم محرم : از قلعه سوار شده ، عازم دو فرسخى شهر دزفول شديم . دو فرسخ راه با درّه‌هاى كوچك آمديم . اين دو فرسخ معروض اطراف درّ [ ه ] ها ، تپه‌ها « 2 » ، همه سبز خرم ، چشمه‌هاى « 3 » جارى ، آب‌هاى روان ، علف تازه روييده ، بود . هوايش هواى بهار ، مرغان همه در آواز ، خيلى باصفا بود . تا دو فرسخ تمام شد . ورود [ به ] خوزستان « 4 » و [ به ] رودخانهء بزرگ كه حد وسط « 5 » خوزستان « 6 » و لرستان مىباشد و اسمش بلارود ( 52 ) است ، رسيده ، گذشتم ، به خاك خوزستان « 7 » افتاده ، و از كوه‌ها بيرون آمده ، به صحرا رسيديم . سه فرسخ راه هم با صحرا آمده ، به قلعهء صالح‌آباد ( 53 ) رسيده ، اين سه فرسخ راه صحرا زياد هموار [ بود . ] دانهء سنگ نبود . آب چشمه [ و ] رودخانه هم ندارد . مگر اين‌كه حوض بزرگ درست كرده‌اند ، آب باران آمده ، داخل مىشود . روند [ ه ] ها و قافله مردم آن را مىخورند و درخت چوب سدر در آن صحرا زياد بود . ازقرارى كه تقرير مىكنند ، در آن صحرا تابستان و گرما به حدى شدت مىنمايد كه اكثر آدم را [ 16 ر ] هلاك كرده و باد سموم بسيار در آن صحرا مىوزد . بارى خانزاد به قلعهء صالح‌آباد رسيده ، قلعه كه خراب بود ، اطراف چمن خوب

--> ( 1 ) . در اصل : . . . كرديم ساعت از شب . . . ( 2 ) . در اصل : تپها . ( 3 ) . در اصل : چشمهاى . ( 4 ) . در اصل : عربستان . ( 6 ) . در اصل : عربستان . ( 7 ) . در اصل : عربستان . ( 5 ) . در اصل : حد و سد .