حسنعلى خان افشار
86
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
توقف [ در ] اردوى شاهزاده اين دههء عاشورا را خانزاد بهجهت تعزيهدارى [ 12 پ ] و دعاى ذات مقدس در اردو مانده ، و الا كارى نداشت . هرچند شاهزاده اردشير ميرزا خيال چنين داشت كه خانزاد را نگذارد بروم به خوزستان « 1 » ، از آنجا برگردانده ، خلعت سليمان خان سهام الدوله را بدهد آدم خودش ببرد . اين هم محال ممتنع بود كه خلعت پادشاه را داده كسى ديگر ببرد . بهانهاى كه شاهزاده مىگرفت ، اين بود كه راهها بد و جنگل است . كوههاى سختى دارد . گدوگهاى بدى دارد . زحمت و مشقت زياد مىكشى . عرض كردم كه نوكر صاحب منصب را مأمور دعوا مىكنند با وجودى كه خودش مىبيند گلوله مىآيد و بازار جان دادن است ، نمىشود كه برگردد . بايد هركس پشتاندرپشت خدمت كرده و استدعاى مناصب زياد و ترقى زياد دارد ، خودش را سپر گلوله بكند . يا در راه دولت جان مىدهد يك نام نيكى « 2 » براى خودش درست مىكند ، يا آنكه خدا نگاه داشته خدمت را به انجام مىرساند ، باعث ازدياد مرحمت و التفات در نظر امثال و اقران خواهد گشت و حال آنكه اين خدمت راحت است . ازاينجا به خوزستان « 3 » رفتن نه دعوا دارد ، نه گلوله . اگر هم دعوا باشد ، نوكر بايد رفته خدمت خودش را انجام بدهد و حال آنكه هيچيك نيست ، جنگل و گدوگ و راه بد چكار خواهد كرد ؟ بارى . . . روز سهشنبه يازدهم محرم : اوضاع و بنه را به شهر خرمآباد فرستاده ، خود ، چكمهپا ، خدمت شاهزاده رفت ، مرخص شود . شاهزاده مانع شدند كه بايد امروز اينجا بمانى . حالا كه رفتنى هستى بايد سوار همراه شما نمايم و كاغذ به سهام الدوله [ 13 ر ] بنويسم . بايد امروز حكما بمانى . هرچه عرض كردم كه بنه را فرستادم رفت . فرمود بايد امروز را بمانى . آنروز را به فرمودهء شاهزاده در اردو مانده ، اولا تعليقهء جهانگيرخان به ايلات عرض راه نوشت كه سيورسات داده ، مهماننوازى كنند و بيست و دو سوار تازه از شاهيسون ( 42 ) رسيد ، مأمور بودند به اردوى سهام الدوله بروند . آنها را هم با خانزاد همراه نمودند . از جملهء آنها
--> ( 1 ) . در اصل : عربستان . ( 2 ) . در اصل : ننكى . ( 3 ) . در اصل : عربستان .