حسنعلى خان افشار

74

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

بعد تماشا نموده ، صفاى زيادى داشت و اين كوه و محال جهرود جزئى نمونه [ اى ] از آذربايجان و ارومى بودند . تا حوالى غروب از ميان كوه - در درّها - بيرون آمده ، محال معروض را تمام نموده ، به بيابان افتاديم . مرغ باقرقرا زياد بود . تفنگ انداخته ، يكى در هوا زده ، تا غروب به ده سياوشان ( 13 ) ، كه از محال آشتيان ( 14 ) محسوب مىشود ، رسيده ، فرستادم خبر گرفتند كه از آنجا تا شهر نو چه‌قدر مانده ، گفته بودند هفت‌فرسخ . لابدا شب را مانده ، منزل نمود . آن ده خانه‌هاى « 1 » خوب ندارد و عدد خانوار آن‌ده از قرار تقرير خود رعيت سيصد است [ 6 ر ] و ده مال مستوفى الممالك است و از آن ده تا قلعه قازى نه فرسخ تمام است . سه فرسخش بيابان ، شش فرسخ ، ميان‌كوه و بافزاست « 2 » . خلاصه شب را در آن ده مانده ، صبح . . . روز سه‌شنبه بيستم شهر ذيحجه : صبح زود سوار شده ، عازم شهر نو سلطان‌آباد شده ، از سياوشان تا شهر نو هشت فرسخ است : دو فرسخ به « 3 » ميان‌كوه و درّهاى كوچك هموار ، مابقى ، بيابان زياد وسيع . در آن بيابان معدن نمك هم دارد . تا دو ساعت به غروب خانزاد [ در ] يكى از دهات فراهان توقف نموده ، يك نفر آدم پيش فرستاده كه منزل در شهر نو معين نمايند . بعد از ساعتى از آنجا سوار شد ، عازم شدم . وقت غروب به شهر رسيدم . آدم كه پيش فرستاده بودم از براى منزل ، وقتى كه به شهر مىرسد جوياى منزل مىباشد ، آدم‌هاى سليمان خان حاكم عراق مطلع شده ، خبر مىبرند ، حكم مىكند در ميان ارگ منزلى مشخص مىكنند . بارى وقت اذان مغرب كه به شهر رسيده از دروازهء ارگ داخل شد ، تا به منزل رسيده ، آسوده حال با فراغت آرام گرفت . صبح . . . روز چهارشنبه بيست و يكم شهر ذيحجه : بنا بود كه عازم و روانه شويم . عاليجاه سليمان خان مانع شده ، آن روز را نگذاشتند . در شهر مانده ، فرداش كه . . .

--> ( 1 ) . در اصل : خان‌هاى . ( 2 ) . اين واژه در چندين جا به كار رفته است و با توجه به اين كاربردها به نظر مىرسد منظور « با صفا » يا « با فضا » باشد . ( 3 ) . در اصل : با .