حسنعلى خان افشار

59

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

آقا محمد جواد ، يكى از عمال سرشناس دزفول ، كه چريكف روسى مهمان او بوده است ، آغاز كار آنها را چنين تعريف مىكند : ششصد سال قبل از اين چند طايفهء بىاسم و رسم از اعراب در حويزه ساكن بودند و همواره ما بين آنها نزاع كلى روى مىداد . وقتى درويشى پيدا شده به يكى از اين طايفه اظهار كشف و كرامات نمود كه مىشود زمانى شما بر طوايف ديگر غلبه نماييد و نيز چوبى را به طور نياز به آن طايفه داد . بعد از اين كه طايفهء مزبوره آن چوب را از درويش گرفتند كم‌كم بروز و ظهور اين امر و كشف اين مسئله كه اين طايفهء بىسروپا به دولت قوى رسيدند با هم متفقا گفتند كه باعث ثروت و مكنت ما چوبى است كه درويش نياز ما نموده است . بهتر آن است كه او را آورده در سلسلهء دودمانيهء خود رئيس و بزرگ خود قرار دهيم و اقوال و افعال او را در كمال منت پذيرايى نماييم . لهذا درويش را آورده به رياست آنجا برقرار نمودند و واليان حويزه از توالد و تناسل آن درويش مىباشند . « 1 » دورهء شكوه و بالندگى واليان هويزه را روزگار واليگرى « مولى بدر » بايد دانست كه تا شهر مكه در عربستان اردوكشى مىكند و اين دودمان را بر سراسر خاك خوزستان چيره مىسازد . « 2 » اين شكوه و بالندگى تا روزگار كريم‌خان زند ادامه دارد ، اما با كشته شدن مولى مطلب به دست كريم‌خان و رشد قدرت‌هاى رقيب : كعبيان در جنوب و آل كثير در شرق ، زمينهء فروپاشى و ناتوانى دودمان مشعشعى فراهم آمد « 3 » و از آن پس قدرتشان به شهر هويزه محدود شد . مولى فرج الله نيز يكى از واليان نامدار مشعشعى است كه به روزگار شاه مرد و پيش از آن در رخدادهاى خوزستان شركت داشته است . لايارد در ادامهء گزارش خود توصيف كاملى از شخصيت ، دايرهء نفوذ و اوضاع اقتصادى اين شخص را به دست مىدهد . او مىنويسد : والى كنونى حويزه مولى فرج الله نام دارد . والى در حال حاضر ، بر منطقهء حويزه و چند قبيلهء كوچك عربى حكومت مىكند . شيوخ و رؤساى طوايف در حضورش اجازهء جلوس ندارند مگر آنكه به آنها اجازه دهد . او در بعضى مراسم

--> ( 1 ) . چريكف ، سياحتنامه ، ص 137 . ( 2 ) . نك : لايارد . . . ، سيرى در قلمرو بختيارى ، ص 78 ؛ مشير الدوله ، رساله سرحديه ، ص 87 . ( 3 ) . نك : كسروى ، تاريخ پانصد ساله خوزستان ، ص 121 ؛ مشيرالدوله ، رسالهء سر حديه ، ص 121 .