حسنعلى خان افشار

33

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

خود مختارى نصر الله خان دالوند و قاسم خان قائد رحمت در قلعهء دهكرد دالوند و قائد رحمت دو شاخهء بزرگ از قبيلهء باجولوند هستند كه قلمرو آنها از زاغه تا دشت سيلاخور و نزديكىهاى دورود گسترده شده است . اين مردم نيمى كوچ‌رو و نيمى يكجانشين بوده‌اند . سران دالوند و قائد رحمت در روزگار شاه مرد ، نصر الله خان دالوند و قاسم خان قائد رحمت هستند . نام پدر نصر الله خان نيز قاسم خان دالوند است . او خانواده و گروهى از مردان خود را همراه كريم‌خان به شيراز برد . خانوادهء وى پس از انقراض زنديه به وطن خود ، لرستان ، بازگشت و در روستاى دهكرد - در جنوب شرقى بروجرد - سكونت يافت . نصر الله خان يگانه فرزند و جانشين پدر بود . روزگار اقتدارش برابر با زمانهء شاه مرد شد . ازاين‌رو به همراه قاسم خان قائد رحمت ، كه رياست طايفه قائد رحمت را داشت ، در قلعهء دهكرد نشست و اعلام خودمختارى نمود . برپايه گزارش‌هاى سينه‌به‌سينه ، كشاكشى كه ميان حسين خان يار احمدى و نصر الله خان دالوند بود ، سبب شد تا حسين خان به خانلر ميرزا بپيوندد و با بدگويى از نصر الله خان ، او را در نزد شاهزاده شورشى قلمداد كند . خانلر ميرزا نخست او را به سوى خود فرا مىخواند و طاقه‌اى شال برايش هديه مىفرستد . ولى نصر الله خان آن را نمىپذيرد . اين كار بدگمانى شاهزاده و سخن‌چينى حسين خان را افزونى بخشيد . سپهر كه بيش از هر وقايع نگار ديگرى به چگونگى اين جريان پرداخته و نوشته‌هاى ديگران نيز گزيده‌اى از گفته‌هاى او هستند ، مىنويسد : و از جانب ديگر نصر الله خان دالوند و قاسم خان قائد رحمتان كه همه عمر به غارت بازرگانان روزگار مىبردند اين وقت كه خبر ورود احتشام الدوله را بدانستند در قلعهء ده كرد سيلاخور كه معقلى متين بود جاى كردند و نام از شاهزاده نبردند . چندانكه احتشام الدوله كار از در رفق و مدارا كرد بر استكبار و استنكاف ايشان افزوده گشت « 1 » . گزارش سپهر و گفته‌هاى محلى به خوبى همديگر را تأييد مىكنند . اما در سرانجام كار با هم تفاوت ندارند . برپايهء روايت محلى خانلرميرزا چون از محاصرهء قلعه دهكرد ناتوان مىشود ، با به كار بردن نيرنگ مهر كردن قرآن آنها را دستگير مىكند ولى در گزارش

--> ( 1 ) . سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 50 .