حسنعلى خان افشار

24

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

اين تلاش‌ها اگرچه با پديدار شدن بزرگ‌مردى چون ميرزا تقى خان امير كبير در صحنه ، براى چندين سال ناكام ماندند ؛ ولى آن‌گونه كه از گزارش‌هاى به‌جاىمانده بر مىآيد ، آنها را مىتوان در شمار مهم‌ترين رويدادهاى روزگارشان پنداشت ؛ به‌ويژه دسته‌بندى پيش‌آمده در ميان اميران - « امراى ارگ » و « بزرگان شهر » - را كه بسيار درخور انديشيدن است : رويدادى كه با وجود بازتاب گسترده‌اش در بيش‌تر گزارش‌ها ، كمتر به چند و چون آن پرداخته شده است . ازاين‌رو بر پايهء آنچه كه در دست داريم به روشن ساختن خطوط كلى آن مىپردازيم : پادشاه بيمار ايران كه چگونگى روزهاى پس از مرگ خود را نيك مىدانست و نگران پيروزى وليعهد جوان در بدست‌آوردن تاج و تخت بود ، گفتنىها را به « بانوى سرا » گفت 2 و خود در 6 شوال 1266 / 14 شهريور 1227 به جهان ديگر شتافت . از پىآمدهاى بىدرنگ و مستقيم اين رويداد فروريختن پايه‌هاى قدرت صدر اعظم بود . از اين رو دربار ايران با نبود قدرتى روبه‌رو شد كه زمينه را براى دست‌اندازى و هنگامه‌جويى شاهزادگان ، اشراف و اميران كهنه‌كار كه براى چنين هنگامى روزشمارى مىكردند ، فراهم ساخت . آنچه پيش آمد ملكه را بر آن داشت تا براى نگه‌دارى تاج و تخت با طبقه ياد شده كنار آيد و با به‌كارگرفتن آنها ، خود سررشتهء كارها را بدست گيرد . مهد عليا كه روزگار را نيك دريافته بود ، عليقلى ميرزا ، شاهزادهء قاجارى ، را به وزارت خويش برگزيد . و بهر شهر و بلد فرمان كرد كه حكام و عمال دست از خدمت خويش بازنگيرند . « 1 » در اين هنگام گروهى از اميران كه سخت از حاجى ناخشنود بودند ، خواستار كشتار يا بيرون راندن او شدند و نامه‌اى در اين‌باره به مهد عليا نوشتند . مهد عليا به آنها پاسخ دلخواهشان را داد و آنها را به سوى خود خواند ، پس همگى در ارگ شاهى انجمن شدند و در سايهء مهد عليا به كار پرداختند . اين گروه كه از آنها زير نام « امراى ارگ » ياد شده است ، عبارت بودند از :

--> ( 1 ) . سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 10 .