حسنعلى خان افشار

230

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

شده « 1 » . مؤلف تحفة العالم نيز همين سخنان را ذكر كرده است « 2 » . چريكف در گزارش خود از زبان محمد جواد - يكى از عمال دزفول - مىنويسد : شهر دزفول در قديم الايام در سمت چپ رودخانه بنا شده بود ؛ در جايى كه حالا محمد على ميرزا بنايى را بانى گرديده است . اين مكان تا به حال به اسم اولى خود كه رانش [ اندمش ] بود ، موسوم است . در سمت چپ رودخانه يك عمارت و يك پلى بود و در روى پل عمارتى بنا نموده بودند و از آن عمارت و بنا فقط دروازه‌اى باقى است و نيز يك قسمتى از عمارت برپاست ، آنجا را حالا دزپول مىنامند ؛ چون گاه‌گاهى حرف پ ، ف خوانده مىشود ، لهذا دزپول را مبدل به دزفول نمودند « 3 » . لسترنج نيز اين وجه تسميه را پذيرفته است « 4 » . 57 . محلهء قلعه ميان پل قديم و بازار ، در كنار ساحل ، قرار داشته است و تقريبا با محدودهء ميان خيابان آيت الله منتظرى ، كوچه كاروان ، بازار و رودخانه قابل تطبيق است . 58 . دوبد او را « مردى بسيار خوش‌مشرب و مطلع » « 5 » توصيف كرده است و لايارد درباره‌اش مىنويسد : تنها در بين آنان [ عمال دزفول ] مصطفى قلى خان تا اندازه‌اى با شخصيت و مردم‌دار به‌نظر مىرسد « 6 » . همو ايشان را پرنفوذترين شخصيت دزفول در پيش از ورود معتمدالدوله معرفى مىكند « 7 » . در گزارش اين دو به قتل مرموز يكى از عمال دزفول به نام محمد على خان اشاره شده است كه از بستگان مصطفى قلى خان بوده است و چون ميان آنها اختلاف وجود داشته بود ، مردم مصطفى قلى خان را عامل جنايت مىدانسته‌اند « 8 » . با آمدن معتمد به‌خاطر بالا كشيدن ماليات دزفول به بغداد فرار مىكند و ظاهرا پس از رفتن معتمد باز

--> ( 1 ) . جزايرى شوشترى ، سيد عبد الله ، تذكرهء شوشتر ، ص 19 . ( 2 ) . نك : موسوى شوشترى ، عبداللطيف ، تحفة العالم ( چاپ سنگى ) ، ص 34 . ( 3 ) . چريكف ، سياحتنامهء مسيو چريكف ، ص 135 . ( 4 ) . نك : لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 257 . ( 5 ) . دوبد ، سفرنامهء لرستان و خوزستان ، ص 350 . ( 6 ) . لايارد . . . ، سيرى در قلمرو بختيارى ، ص 74 . ( 7 ) . نك : همانجا . ( 8 ) . نك : همانجا ؛ دوبد ، سفرنامهء لرستان ، ص 349 .