حسنعلى خان افشار

21

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

داشتند ؛ اگرچه اين تلاش‌ها هيچ‌گاه در پيكرى يگانه و به هم بافته ، نمود نيافتند . برپايهء گزارش‌هايى كه در دست داريم « 1 » تلاش اين طبقه را به روزگار « شاه مرد » در دو پارهء زمانى مىتوان بررسى كرد : نخست تا پيش از مرگ پادشاه ، دوم به هنگام مرگ پادشاه . در پارهء نخست كه نيرومندترين و بلند پايگاه‌ترين مردان دربار قاجار دست داشتند ، تلاش آنها ناخشنودى از آنچه هست و كوشش براى ترسيم سيماى سياسى فردا را نشان مىدهد ؛ كوششى كه براى رسيدن به هدفش گاه به دگرگونى در بنيادىترين پايهء نظام - شخص شاه - نيز مىانديشد « 2 » . چشم‌گيرترين اين تلاش‌ها را چنين مىتوان نام برد : - كوشش‌هاى الله قلى خان ايلخانى ، ايلخان ايل قاجار . « 3 »

--> ( 1 ) . نك : سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 2 و 3 ، حوادث سال‌هاى 1260 - 1265 ؛ كتابنامه ، منابع هم زمان . ( 2 ) . چنين تمايلى در دسيسهء پسر آصف الدوله ديده مىشود . نك : سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص ص 167 - 168 ؛ ص 22 ، زيرنويس 1 . ( 3 ) . آغاز جريان ايلخانى به بحران بيمارى پادشاه ، 1260 ق . / 1222 ش . برمىگردد . او ايلخان ايل قاجار بود ؛ مادرش دختر فتحعلى شاه و عمه پادشاه به شمار مىآمد كه پس از مرگ شوهر با صدر اعظم وقت ، حاجى ميرزا آقاسى ، ازدواج كرد . ازاين‌رو ايلخانى پسرخوانده و ربيب حاجى مىشد . موقعيت اين شخصيت نسبت به ديگر شاهزادگان و امراى همتايش اختيار و نفوذ بيش‌ترى برايش فراهم آورده بود . چنان‌كه سپهر مىنويسد : چون ايلخان قبيلهء قاجار بود همه روزه بزرگان قاجار در مجلس او انجمن مىگشتند و هر گفتار نابه‌هنجارى كه بر زبان مىراند آنها را به كلمات آسمانى تعبير مىكردند . ايلخانى كه عبد صالح و مست طافع بود بدين سخنان بال فراخ مىساخت . . . [ و ] به اغواى شياطين و معاشران ناجنس و كشف اباطيل خود را درخور سرير اكليل مىپنداشت و اين راز را گاه با همگنان در ميان مىگذاشت . ( سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص ص 161 و 167 ؛ نك : همانجا ، ص ص 167 - 169 ، 173 - 174 ؛ جهانگير ميرزا ، تاريخ نو ، ص ص 294 - 295 ؛ اعتماد السلطنه ، المنتظم ، ج 3 ، 1678 . ) چون وجود ايلخانى در تهران خواب آرام را از چشم حاجى گرفته بود به پيشنهاد او ، شاه ، ايلخانى را در عوض پانزده هزار تومان زر مسكوك به حكومت بروجرد فرستاد . از آغاز پاييز تا هنگام نوروز سلطانى در بروجرد حكومت داشت و دوباره به تهران بازگشت و فعاليت‌هاى خود را از سرگرفت . اين‌بار نيز او را به حكومت بروجرد روانه ساختند . در بروجرد ماليات را پيشاپيش از مردم گرفت و خرج تجهيزات و سامان كار خويش ساخت ؛ آنگاه به دعوت دوستان راهى تهران گشت ، اما در ميان راه قم به تهران خلع قدرت شد و به عتبات تبعيد گرديد .