حسنعلى خان افشار
19
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
سرداران ماكويى به عنوان معلم سرخانهء محمد ميرزا و ديگر فرزندان عباس ميرزا انتخاب شد و همين نيز نردبان ترقى او به مقام صدارت گرديد . نفوذ وى در پادشاه به اندازهء نفوذ يك مرشد راستين در مريد دلبندش بود « 1 » . اين پيوند درونى و دوستانه دست او را در كارها چنان باز كرد كه خشم و ناخشنودى درباريان را برانگيخت ، بهگونهاى كه دشمنى با حاجى درونمايهء نخستين سركشىهاى اين گروه گرديد . نفوذ حاجى در خود شاه هالهاى از هراس را بر گرد روابط ميان درباريان و پادشاه پديد آورده بود . سپهر در اينباره مىنويسد : هيچ كس را آن نيرو نبود كه با حاجى ميرزا آقاسى دم برزند ؛ ازاينرو بر بسيارى از مردم كار صعب افتاد « 2 » . افزون بر اين اگر سخنى نيز به گوش شاه مىرسيد ناتوانى و بيمارى او به گونهاى بود كه توان هيچ تصميمى را نداشت . اين نكته در آشوب ايلخانى به روشنى پيداست . زيرا شاه پس از آگاه شدن از آن تنها با گرفتن پانزده هزار تومان ايلخانى را به حكومت بروجرد فرستاد . چيرگى پردامنهء حاجى بر پادشاه زمينهء ترقى ماكويىها را فراهم آورد و آوازهء سربازان ماكويى ، ايران آن روز را فراگرفت . نام آنها در تهران بيش از هر جاى ديگرى بر سر زبانها افتاد . آنها در حقيقت گارد حفاظتى و بازوى اجرايى صدر اعظم به شمار مىآمدند . اينگونه اختيارهاى پردامنه كردار بس ناگوارى به بار آورد كه پىآمد آن را به روشنى در روند جريانها و رويدادهاى روزگار « شاه مرد » شاهد هستيم . روزنامهنويس و صدر اعظم دربار ناصرى ، اعتماد السلطنه ، دربارهء آنها مىنويسد : از آنجا كه مردم ماكو خويشتن را با حاجى ميرزا آقاسى نسبت مىكردند از هيچگونه ظلم و ستم پرهيز نمىفرمودند و نزديكان حضرت پادشاه را نيروى آن نبود كه كردار ناهموار ايشان را معروض درگاه دارند و بر زيادت از اين در خدمت حاجى ميرزا آقاسى نيز پرده از كردار ايشان برنمىگرفتند و معايب ايشان را به محاسن بازمىنمودند « 3 » .
--> ( 1 ) . نك : اعتماد السلطنه ، محمد حسن خان ، صدر التواريخ ، ص ص 185 - 188 . ( 2 ) . سپهر ، محمد تقى ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 170 . ( 3 ) . اعتماد السلطنه ، محمد حسن خان ، صدر التواريخ ، ص 174 .