حسنعلى خان افشار

161

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

همى سر مغفران را غوطه اندر خاك و خون دادى * بسا تن جوشنان را در ميان خون نهان كردى در آن آورد گه آن شيراوژن بدسگالان را * گرفتى بستى و كشتى و نوميد از جهان كردى ز خون بدسگال از تيغ خونريزان تهمتن تن * صف آورد گه را سرخ ، همچون لاله‌سان كردى ز بس نام‌آواران را در معارك بستى و كشتى * ز عالم گم مصاف رستم زابل‌ستان كردى فلك بر زور بازويش به گردون مرحبا خواندى * ملك بر بخت نيرويش دعا گر در زمان كردى قضا گر خواستى پيچد ز فرمانش سر طاعت * قدر در گردن او را پالهنگ از كهكشان كردى دو مهمان حريصند به خوردن نيزه و تيغش * كه خود در سفرهء جم عدويش مهمان كردى يكى كردى دهن را چرب از مغز سر دشمن * دگر از جسم خصم او همى خونين زبان كردى مگر در طوس نشنيدى مصاف غازيانش را * از آن فتح نمايانى كه اندر خاوران كردى ز بس خون مخالف ريختند ، آن مرز كشور را * ز خون بدسگال زشت‌سيرت بحرسان كردى ز بيم خنجر كيفر كشش بهرام مر خود را * به زير معجر ناهيد رامشگر نهان كردى هنوزش پنبه اندر گوش باشد چرخ گردون را * زافغان كه از تيغش همى تورانيان كردى اگر طير جهان يكسر هما كردند زان پيدا * قضاى خويش را تا روز محشر استخوان كردى