حسنعلى خان افشار

131

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

شاهزاده كه بيرون آمد ، آدم مىفرستم آمده ، شاهزاده را ببيند . تا ظهر شد ، ديدم آقا سيد اسد الله نام ، صندوقدار شاهزاده ، را فرستاده كه فلانى بيايد . بارى خانزاد از منزل رفته ، داخل ارگ شد - ارگ در ايام قديم خيلى خوب بوده حالا خراب شده - تا داخل ميدان شد . از ميدان گذشته ، به ديوانخانه داخل شد . ديوانخانه هم خراب شده ، به دربخانه نظم داده بودند كه خانزاد ديده ، به حضور عرض نمايم . بعد به يك خلوتى كوچك داخل شدم . شاهزاده خانلر ميرزا آنجا نشسته بود . شاهزاده را ديد ، اظهار التفات نمود . احوالات خوزستان « 1 » را پرسيد . آنچه خانزاد ديده بودم از نظم لشگر و امنى و آسودگى اهالى كشور ، به شاهزاده عرض شد . بارى قدرى تأمّل نموده ، بيرون [ آمد . ] به منزل آمد . احوالم ناخوش بود . آن‌روز گذشت . روز چهارشنبه چهاردهم [ ربيع الثانى ] : باز رفت ، شاهزاده را ديد . احوالم باز ناخوش بود . آن‌روز هم گذشت . روز پنجشنبه پانزدهم [ ربيع الثانى ] : . . . شاهزاده را هم ديدم . . . [ 50 ر ] مراجعت از بروجرد [ و عرض راه بروجرد - تهران ] روز جمعه شانزدهم [ ربيع الثانى ] : بعدازظهر سوار شده ، سه فرسخ آمده ، به ده سيرنجه ( 87 ) رسيد كه از دهات بروجرد است . آفتاب غروب كرد . مانديم . هوا هم سرد شد . برف كمى بود . شب مانديم . صبح . . . روز شنبه هفدهم [ ربيع الثانى ] : از ده سيرنجه سوار شده ، چهار فرسخ راه آمده ، به ده و قلعهء گل زرد ( 88 ) حاجى محمد حسين خان ، بعدازظهر ، رسيد . معروض اليه آنجا بود . عزيمت طهران داشت .

--> ( 1 ) . در اصل : عربستان .