حسنعلى خان افشار

127

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

تعالى بارگاه اوست اين‌كه هر سحر آيد * صداى ناله هل من عدو توب چون تندر تعالى بارگاه اوست اين‌كه هرگه و بىگه * نمايد شيون شيفورش گوش آسمان را كر خديو ملك و ملت ناصر دين شه كه مىباشد * سپهر عدل را محور محيط عقل را گوهر به دولت چون به ايوان كرم يك ره يكين گردد * به حشمت چون سبك گيرد عنان رخش كه پيكر ز ابر دست گوهرزاش ريزد لؤلؤ لالا * ز تف تيغ برق‌آساش خيزد شعلهء اخگر سخا با طبع او توأم ضيا با راى او منضم * عطا در دست او مدغم فنا در تيغ او مضمر يكى چون موج در دريا يكى چون نشأ در صهبا * يكى چون نور در بيضا يكى چون سوز در آذر وجودت جود را منبع قصورت عرش را ثانى * حريمت خلق را ملجأ جنابت عدل را مصدر ترا هم پيشكار پيشگه نوشيروان خسرو * ترا هم پاسبان آستان دارا و اسكندر تو دارى كوس كاووسى تو دارى جام جمشيدى * تو دارى جاه خاقانى تو گيرى سيخ از سنجر ز بهر نظم روس و روم مىسايند رخ هر دم * به درگاه جلالت پيك پطر و قاصد قيصر [ 45 پ ] ز ابر تيغ تو يك قطره آل نوح را طوفان * ز باد گرز تو يك نفخه قوم عاد را صرصر