حسنعلى خان افشار

112

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

بود . سليمان خان از تأخير ماليات زياد دست‌پاچه بود . هرروز تأكيد مىنمود . چون كه سه سال است اين صفحات بىنظم شده و زياد ضرر نموده‌اند ، وصول نمىشد . و ديگر خانزاد با چاپار معروض عريضه سابق به حضور سركار ولى النعمى - دام اقباله - عرض نموده بودم ، از چاپار كه اسمش عبد العظيم بك بود ، پرسيدم كه عريضه را به‌حضور رساندى ؟ گفت : بلى ، لكن محض افتخار تعليقه جواب صادر نشده بود و نيز با چاپار معروض كاغذى به عاليجاه حاجى محمد وليخان خالوى خانزاد نوشته بودم ، او را هم رسانده ، جواب آورده بود و مراسلهء حاجى محمد وليخان نوشته بود . [ 27 ر ] مراسله حاجى محمد وليخان نور چشم معظما الحمد لله تعالى وجود مبارك همايونى و جناب اجل اكرم - دام مجده - در كمال صحت و سلامت مىباشند و در باب مرخصى اينجانب سركار خداوندگارى ، امير كبير ، مأمور تبريز فرموده‌اند و يك‌روز در حضور ، نورچشمى ، محمد زمان خان را زياد تعريف كردند . انشا لله تعالى منصب التفات خواهد شد . اگر شما زود آمديد ، شما را ديده ، خاطر جمع شده ، مىروم و اگر زود رفتم ، ترا نديدم ، به خدا سپردم . احوالات خود را دايم به من بنويس و ديگر فتح الله خان سرتيب به زيارت آستان‌بوسى دربار معدلت مدار مشرف شده ، اگر [ او را با خود ] نبردم [ و ] در دار الخلافه ماند ، بايد كمال خدمت را به او بكنى و هم طرلان لرستان تعريف دارد ، اگر ممكن شد يك بهله طرلان براى من بفرستيد . خانزاد بعد از مطالعه مراسله حاجى محمد وليخان شكرگزارى سلامتى وجود مبارك را به جا آورده و قدرى احوالات از چاپار پرسيدم ، چندان اطلاعى نداشت . چاپار چند طغرا فرمان مهر لمعان از دار الخلافهء كبرى آورده بود ، از جمله يك فرمان به سرافرازى جناب شيخ محمد طاهر مجتهد بود و نيز تعليقه هم سركار اتابك اعظم مرقوم « 1 » فرموده بودند . سهام الدوله زود فرمان مبارك را با تعليقه به نزد شيخ فرستاد و سهام الدوله خودش آن‌روز را خلوت نموده ، مشغول مطالعه تعليقجات و مراسلات بود . جان‌نثار تا عصر در بالاخانه بودم ، تا عصر شد ، به منزل آمد . اين‌روز هم گذشت .

--> ( 1 ) . در اصل : اتابك اعظم مرقوم اعظم مرقومه .