حسنعلى خان افشار
105
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
مبارك عرض مىشود : ايل بختيارى حالا دو فرقهاند : يك فرقه بسته به جعفر قلى خان ( 67 ) و يك فرقه بسته به حسينقلى خان ( 68 ) مىباشد و هر دو آدم از اقوامش پيش سهام الدوله فرستاده ، اظهار ارادت و خدمتگزارى خودشان [ را ] كرده . پسر جعفر قلى خان كه به پيش سليمان خان فرستاده بود ، خانزاد او را هم ديد ، سهام الدوله خلعتش كرد ، بازگرداند و حسينقلى خان عموى خودش را فرستاده [ 23 ر ] بود . در اردو [ بود ] و مرخص نشده بود . بناكرد فردا خلعتش كنند ، برود . اسم آن مهديقلى خان بود و مهديقلى خان ( 69 ) با يك نفر آقا عزيز نام - آن هم اقوام خودشان بود - در اردو بودند . تا آنروز خبر رسيد كه حسينقلى خان پسران كلبعلى خان ( 70 ) را - كه كلبعلى خان عموى جعفر قلى خان است ( 71 ) - با يك نفر كدخدا كه ريشسفيد ، معتبر و اسمش على داد ( 72 ) بود ، در مجلس مهمانى هر سه را ناغافل كشته و اسم پسران كلبعلى خان هم ابو الفتح خان و حيدرخان بوده ، ابو الفتح خان در سن هيجده سالگى ، حيدر خان را در سن ده سالگى مىگفتند . بعد رسيدن اين خبر به سهام الدوله ، عموى حسينقلى خان ، مهديقلى خان ، و آقا عزيز كه [ در ] پيش عرض شد ؛ هر دو را گرفته ، حبس كرد . مهدى قلى خان را به قراول سربازى سپرده ، آقا عزيز را زنجير زده ، به سيف الله خان ، سركرده سوار شاهيسون ، سپردند . آن روز هم گذشت . شب شد . روز جمعه بيست و ششم صفر : در منزل مانده ، بعد از ظهر عازم اردو شده ، فوج لرستان كه تازه گرفته شده ، بهقدر شش صد هفتصد [ نفر ] بودند ؛ با جلال تمام وارد اردو شد . آنروز هم گذشت . روز شنبه بيست و هفتم صفر : صبح بنا كرد باران باريدن ، تا غروب متصل باران آمد . هوا هم قدرى سرد بود . آنروز خانزاد در منزل ماند . شب شد . روز يكشنبه بيست و هشتم صفر : بعد از طلوع آفتاب سوار شده ، به اردو رفته ، سهام الدوله را ديده ، بعد اظهار مراجعت