روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
35
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
داشت ، زيرا كه ميرانشاه بواسطهء ناتوانى و اختلال حواس نمىتوانست ملكدارى كند . از اينها گذشته تيمور خواهر زادهاى داشت كه درين كتاب ، كلاويخو از او بسيار نام ميبرد و جهانشاه ناميده ميشد و نيز دخترى داشت كه بزنى بيكى از اكابر كه در رى مقر داشت داده بود و سفراى اسپانيا در رى مهمان اين مرد بودند . نام وى سليمان ميرزا بود * . در اين دعواى جانشينى همهء اين شاهزادگان با هم بكشمكش پرداختند و همهء آنانرا كلاويخو شخصا مىشناخت . دو پسر تيمور يعنى شاهرخ ميرزا و ميرانشاه چنان كه خواهد آمد ، برادران ناتنى بودند . جهانشاه پسر عم هر دوى آنها بود و نيز سليمان ميرزا هم شوهر خواهر آنان بود . شاهزادگان ديگرى كه كلاويخو نام ميبرد همه متعلق بنسل بعد بودند . آغاز كشمكش بخاطر بدست آوردن تخت و تاج و جانشينى تيمور را كلاويخو دقيقا بيان مىكند . چنان كه انتظار ميرود اول ايلات دور از مركز سلطنت بناى جدا سرى و استقلال را گذاشتند . تركان عثمانى استقلال خود را باز گرفتند . سلطان مملوك مصر بر سوريه مستولى شد ، اما ايران و ماوراء النهر به اخلاف تيمور وفادار ماندند . پس از يك جنگ خونين و خونريزيهاى بسيار ، شاهرخ در سمرقند بتخت نشست و تا زمان مرگش ( 1447 م . / 850 ه . ) با درايت و كفايت در قلمرو پدر خويش حكومت مىكرد . برادر زادگانش نتوانستند به آرزوى فرمانروائى خويش برسند . حال بپردازيم به كلاويخو و ماجراهايش . سفيران اسپانيا كه در بهار سال 1406 ( 809 ه . ) باسپانيا رسيدند ، از اشبيليه بسوى شمال به سوى « قلعهء حنارس » « 1 » راندند و در آنجا به خدمت هانرى سوم بار يافتند . گزارشى كه كلاويخو دربارهء شرق نزديك و لبنان به ولى نعمت و مولاى خويش داده در هيچ جا منعكس نيست . اما نميتوان تصور كرد كه گزارشى كه از اوضاع قسطنطنيه داده نامطلوب بوده باشد . سلطان جديد عثمانى ( محمد پسر سلطان
--> ( 1 ) - Alcala de Henares