روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
311
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
مردان خود را گرد آورد و بزرگان هواخواه خويش را احضار و خزانه اعليحضرت فقيد را تصرف كرد . از سه پيشخدمت خاص ، يكى را بىدرنگ كشتند . نام وى بوتودو « 1 » پسر امير جهانشاه بود كه سرش را اخيرا بفرمان عمر ميرزا در تبريز بريده بودند و ما آن را گفتهايم . فورا دو پيشخدمت ديگر گريختند و به پناه شاهرخ در هرات رفتند . شاهرخ كوچكترين پسر تيمور و فرماندار كل خراسان بود * ، آنگاه تا خليل سلطان بوتودو را كشت و آن دو پيشخدمت گريختند . او به دژ سمرقند رفت و همهء خزانهء نياى خويش را تصرف كرد و بر پايتخت مسلط شد . اين امر چون بپايان رسيد به كار تهيهء لوازم تدفين تيمور پرداخت و پيامى به پدرش ميرانشاه فرستاد كه بىدرنگ بيايد و در سمرقند به دو پيوندد كه آنگاه آن خزانه را به پدرش تسليم مىكند تا همه نيز او را همچون وارث به حق امپراطورى تيمور بدانند و بر جاى پدر در تالار تخت او بنشيند . در نامه خليل سلطان نوشته بود كه خزانه بسيار انباشته و پر مال است و همهء ايل جغتاى چون آگاه شوند كه خزانه در اختيار اوست با او از در اطاعت در ميآيند . زيرا كه اين ايل جغتاى همه پرستندگان پول هستند . بدينگونه ميرانشاه امپراطور ميشد . اما به پيك خليل سلطان اين نكته را نيز گوشزد كرده بودند كه ميرانشاه را از غدر و چارهگرى همسرش خانزاده بر حذر دارد و بگويد با آنكه در گذشته وى كوشيده است تا ميان او و تيمور را اصلاح كند اينك ممكن است از در غدر درآيد . اين زن چنان كه گفتيم مادر خليل سلطان بود كه اينك در كاخ خويش در سمرقند ميزيست . اما باحتمال قوى اكنون در اثر ترس و تنفرى كه همواره نسبت به شوهر خويش داشت ممكن بود با او دشمنى كند . و نيز آرزو داشت كه خليل سلطان را به اورنگ سلطنت برساند . حقيقتا هماينك پيوسته پسر را ترغيب مىكرد كه خود را بر اورنگ شاهى تكيه زند .
--> ( 1 ) - Butudo