روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

298

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

فصل شانزدهم از سمرقند تا تبريز اينك كه همهء اين مطالب را گفتيم ، مىپردازيم به بيان شرح بازگشت خويش و آنچه در راه بر ما گذشت . چون از سمرقند به راه افتاديم ، نخست سفير سلطان مصر و چند تن ديگر از آن جمله بزرگى از بزرگان تركيه بنام « المن اغلان » « 1 » و ديگرى كه از شهر سيواس ( آسياى صغير ) آمده بود و ديگرى كه از مردم شهر « التولوگو » بود و مرد ديگرى كه از يكى از شهرهاى ديگر آن حدود بود بنام پالاتيا ( واقع در كنار درياى اژه ) به كاروان ما پيوستند . سپس نيز كسى ديگر از مردم « التولوگو » * بما پيوست . همهء ما ميبايستى با هم راه پيمايى ميكرديم . براى آنكه آن پيشخدمتهاى خاص كه از حال وخيم تيمور آگاه بودند ، شتاب داشتند كه هر چه زودتر ما را بفرستند . ابتدا از آن راهى كه آمده بوديم نرفتيم . زيرا كه چون از سمرقند بيرون شديم ، بىدرنگ راه مغرب در پيش گرفتيم و بسوى سرزمين تاتار روان شديم . روز جمعهء بيست و يكم نوامبر از سمرقند به راه افتاديم و راه ما از دشتى مىگذشت كه راه آن خوب و همه جاى آن پر جمعيت بود . پنجشنبهء بيست و هفتم نوامبر به شهر بزرگ بخارا كه در ميان دشت پهناورى قرار گرفته است ، رسيديم . بر گرد اين شهر ديوارى از خشت خام

--> ( 1 ) - Alaman Oglan