روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

296

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

آن پسر نيز در نزديك سمرقند سكنا گزيده بود . اين پسر به كفه يعنى شهرى كه مردم ژن ( در كريمه و ) در مرز سرزمين تاتار داشته رفت . آنجا با ايديكو ( به يارى مردم ژن ) بناى جنگ را گذاشت . بهر حال ايديكو بسوى كفه به راه افتاد و همهء سرزمينهاى آن پيرامون را بباد غارت گرفت . پس مردم كفه با ايديكو سازش كردند و پسر طغتمش ناچار بمفارقت شد . وى اكنون بپناه پدر رفت و با او يك جا زندگى ميكنند . بدينطريق طغتمش و پسرش در پناه تيمور هستند و ايديكو ضمنا با نهايت تقدس و ديندارى سرگرم مسلمان كردن تاتارانست . اما دربارهء سپاه تاتار بايد گفت كه پيوسته مترصد اجراى فرمانها و پيروى كردن از اوامر اعليحضرت تيمور هستند و هر جا كه او مىرود آنان بدنبال او روان ميشوند اين سپاه به دسته‌هاى مختلف از دسته‌هاى صد نفرى تا هزار نفرى و ده هزار تنى بخش مىگردد . بر همهء سپاهيان يك فرماندهء كل فرماندهى مىكند كه همان مرادف و همپايه فرماندهء كل سپاه قسطيلهء ما اسپانيائيهاست . هر گاه كه جنگى در شرف درگير شدن باشد اين سرهنگان را احضار مىكنند و بعدهء كسانى كه براى خواندن اسمها فرستاده‌اند ، عدهء سپاهيان معلوم و آشكار مىشود . فعلا فرماندهء كل سپاه تيمور ( خواهر زادهء او كه ازو سخن رفت ) جهانشاه ميرزاست * . وى ( و مخصوصا پدرش ) در گذشته از تيمور بهنگامى كه با خان سمرقند ( كه امير حسين خان نام داشت بسال 1366 ميلادى 768 ه . ) بجنگ و مخالفت برخاست پشتيبانى مؤثرى كردند و سرانجام خان سمرقند را كشتند . تيمور از آنزمان ببعد نسبت بجهانشاه ميرزا لطف خاص دارد و ثروت و اراضى بسيارى به او ارزانى داشته است . چنان كه اكنون وى بزرگى عمده و و الا جاه است . خوى تيمور برين جارى است كه اسبان ايلخى و گله‌هاى گوسفندان خود را ببزرگان ميسپارد تا آنها را در چراگاهها و اراضى خويش بچرانند . بدينگونه يك بزرگ فى المثل هزار گاو و ديگرى ده هزار گاو در تحت اختيار خويش دارد . هرگاه كه تيمور