روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
263
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
است و هيچ خوش منظر و زيبا نيست . چنان كه پندارى هر فيل كيسهء بزرگى است انباشته و كاملا پر . پاهاى آن حتى در مفصل زانو هم مانند پاى گاو وحشى راست و بىبرآمدگى است و هر دو جفت پاهاى جلو و عقب آن از بزرگى يكسانند . پاهاى آن گرد و چاق هستند و پنج انگشت دارند كه هر كدام به ناخنى سياه ميرسند كه بىشباهت به ناخن انگشتان انسان نيست . فيل گردن چندان بلندى ندارد و استخوانهاى بالاتر دندهء سينه بسيار درشت است چنان كه سرش مستقيما به بدن او مىچسبد و نميتواند دهان خويش را به زمين برساند يا خوراك بردارد . گوشهاى او بسيار بزرگ است و گرد و لبهء آن دندانهدار است . چشمان اين جانور بسيار كوچك است . فيلبان بر پشت گردن او مىنشيند و بدست كجكى دارد كه او را ميراند و بهرجا كه بخواهد ميبرد . سر فيل بسيار بزرگ است و براستى بىشباهت به پالان خر نيست ، منتهى كوچكتر . در جلو سرش فضايى خالى است كه از آنجا و در محلى كه ميبايد بينى قرار گيرد خرطوم شروع مىشود . خرطوم مانند آستين در بالا پهن و در پايين نازك مىشود و نوك آن به زمين ميرسد . خرطوم سوراخى دارد كه تا انتهاى آن ادامه مييابد و بوسيلهء آن بهنگام نياز آب مىنوشد . سر خرطوم را در آب ميگذارد و آب را با آن كه همانا بينى اوست ميمكد . و نيز با خرطوم است كه خوراك برميدارد . چون با دهان نميتواند و چنان كه گفتيم دهان او به زمين نميرسد . بنابراين بايد خوراك را با خرطوم به دهان خويش بگذارد . با خرطوم علف را ميگيرد و خرد مىكند چنان كه با چاقو چيزى را خرد ميكنند و با خم كردن آن به دهان ميبرد ، پس چنان كه ديده مىشود فيل با خرطوم همه كار مىكند . پس خرطوم او هرگز بىحركت نيست و همواره مانند مار در نوسان است . وى ميتواند خرطوم خويش را بهر جاى پشتش كه بخواهد برساند و هيچ جاى بدن او نيست كه خرطوم به آن نرسد . دهان فيل درست زير نقطهء آغاز خرطوم باز مىشود و فكين او همچون فكين خوك يا خرس است . از آن دو عاج بيرون ميآيد به درشتى پاى آدمى