روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

258

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

اين خيكها را خدمتكاران با چوبى كه در دست داشتند تكان ميدادند و پيش و پس مىكردند و ضمنا در آنها تكه‌هاى شكر ميانداختند . اين كار را بخاطر تدارك كردن نوشابه براى مهمانان ميكردند تا هم شراب آماده باشد و هم شير . چون همه چيز مرتب شد ، ديديم كه خانم بزرگ يعنى زن بزرگ اعليحضرت از يكى از حصارهاى نزديك كه گفتيم در كنار غرفهء شاهى قرار داشت آمد . زيرا كه بنا بود او هم با شوهرش در بزم انباز شود . جامه‌ها و آرايش وى به اين شيوه بود . جامهء روى او از پرند سرخ زردوزى شده و بسيار گشاد و با دامنى بلند بود كه بر زمين ميكشيد . اين جامه بىآستين بود و تنها روزنى كه داشت همان بود كه سرش را از آن بيرون كرده بود و نيز دو سوراخى كه از آنها بازوانش بيرون ميآمد . يقهء پيراهنش تا بالا بسته بود . پيراهن او پيش سينهء جدا نداشت و دامن وى فوق العاده پهن و عريض بود و دنبالهء آن را پانزده خانمى كه ملازم او بودند ميكشيدند تا او بتواند راه برود . چهرهء خانم كاملا با سفيداب سرب يا چيزى مانند آن آرايش شده بود و چنان مينمود كه پندارى بر سيما نقابى سفيد دارد . اين رسم آنهاست كه بهنگام بيرون آمدن و به آفتاب شدن براى حفظ چهرهء خويش اين ماده را زمستان و تابستان به صورت بمالند زيرا همهء ملازمان عليا حضرت و ديگر بانوان دربارى از آن به صورت ماليده بودند . خانم بزرگ بر چهره نقابى نازك و سفيد داشت و بقيهء قسمتهاى سرش بسيار مانند بالاى كلاه‌خود بود . از آن گونه خودهايى كه ما مردان بهنگام نيزه بازى در ميدان ميپوشيم . منتهى اين خود او از پارچهء سرخ و دو كنار آن بر روى شانه‌هايش افتاده بود . قسمت پشت خود او بسيار بلند و با مرواريدهاى گرد بسيارى كه همه از مرواريدهاى خوب شرق بودند ، آرايش گشته بود و نيز بر آن سنگهاى گرانبها و لعل بدخشان و فيروزه با سليقهء بسيار