روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

201

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

در آنجا خوابيديم . دوشنبه بامدادان بار ديگر سوار شديم و همه روز رانديم و شب را در هواى آزاد در ميان بيابان گذرانيديم . در همهء اين پيرامون چون به گروهى از چادرها ( ى اين تاتاران ) ميرسيديم همواره خوراك و همهء ما يحتاج ما را آماده ميساختند . حتى اگر به مردم قبيلهء خود تيمور هم برميخورديم همين كار را ميكردند . چون آنان نيز موظف بودند كه آنچه نياز ماست از اموال شخصى برآورند . مردان ناچار بودند كه روز و شب از ما نگهبانى كنند . زيرا آنان مسؤول حفظ اموال ما شناخته ميشدند . و براستى كه غالبا بخاطر آسايش ما ناچار چادرهاى خود را به ما ميدادند . اين چادرها بسيار راحت بود و چون راه ما به بيابان بىآب و علفى ميفتاد از آنها خوراك براى خود و جو براى اسبان خود و آب كافى برايگان ميگرفتيم . گو اينكه اين تداركات براى آنان بسيار گران تمام ميشد باز نياز ما را بر ميآوردند . روز دوازدهم اوت كه سه شنبه بود براى ناهار و استراحت بعد از ظهر به كاروانسراى بزرگى رسيديم كه در ميان دشتى واقع بود و در آنجا نگهبانان ( تاتار ) مقر داشتند تا از چاپارخانهء حكومتى مراقبت كنند . اندكى بعد در تكاپوى غروب بار ديگر سوار شديم و در اندك زمان به شهرى كه « اندخود » « 1 » نام دارد رسيديم . اين شهر محل تولد بزرگى بود ( ميرابزار ) كه تيمور براى همراهى و يارى ما فرستاده بود . شهر اندخود در آنسوى مرز ايران واقع است . زيرا كه اينك به كشور تاجيك * رسيده بوديم . زبان مردم اينجا اندكى با زبان فارسى معمولى تفاوت دارد ، گو اينكه بسيارى از لغاتى كه بر سر زبانهاست عين زبان فارسى است . در اندخود از ما بسيار خوب پذيرايى كردند و در آنجا از سه‌شنبه يعنى روز ورودمان تا پنجشنبه چهاردهم اوت مانديم . ضمنا از ما با شكوه و جلال تمام پذيرايى شد و شرابى كه درينجا بسيار بدست ميآورند و

--> ( 1 ) - Andkhud