روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
184
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
تنها آبى كه در آن حدود يافتيم همان بود كه در آن كاروانسرا ديديم كه از قناتى بيرون ميآمد و از سر كوهى سرچشمه ميگرفت كه يكروز تا اينجا فاصله داشت . فرداى آن روز ، يعنى سه شنبهء بيست و دوم ژوئيه به شهرى رسيديم بنام « جاجرم » . گرماى هوا آن روز بسيار بود . جاجرم در دشتى در پاى كوههاى لخت واقع است . ازين كوهها نهرهايى حفر كرده و آب به شهر آوردهاند . در وسط شهر دژى است كه بر نوك تپهاى قرار دارد و آن تپه ساختگى است . اين دژ از خشت خام بنا شده و در گرداگرد خود شهر حصارى نيست . در زمستان گذشته برف بسيار باريده و اين برفهاى گران بهنگام تابستان آب شده و شهرها را از سيل پر ساخته بود و اخيرا نيز يك نيمه از شهر را ويران ساخته و به دژ مركزى هم آسيب رسانيده بود . ازين گذشته سيل همهء مزارع غلهخيز را نيز در برگرفته و شسته بود . بر سر راه ما دشتى هموار بود كه بر آن نه سنگى بود و نه صخرهاى . همهء اين پيرامون بسيار گرم است . زمين آن همه جا راه آب بود ، اما بندرت به نهر يا رودى ميرسيديم . به مجرد آنكه به جاجرم رسيديم خوراك فراوان بما دادند ولى اسبهاى تازهنفس آوردند و ما را ناچار ساختند تا باز سوار شويم و به پيش رانيم . اناكورا ، بزرگ تاتاران كه تيمور براى پذيرايى از ما فرستاده بود ، با ما بود و همه جا جهت ما خوراك و آنچه نياز داشتيم تدارك ميكرد . و نيز بخاطر او بود كه روزانه منزل به منزل اسب تازه نفس از ايلخى حكومت براى ما تهيه مىكردند و بدين گونه پيش ميرانديم . در همهء طول راه ( چنان كه گفتيم ) تيمور فرمان داده بود كه اسبهايى در چاپارخانهها نگاهدارند . درين چاپارخانهها گاهى دويست و گاهى يكصد اسب ميتوان يافت و اين حال تا سمرقند همچنان است . اين اسبان را براى چاپاران خاص با پيكها و فرستادگان و سفيرانى كه تيمور به نقاط دوردست ميفرستد يا آنان كه از دوردست بحضور او گسيل شدهاند ، نگاه ميدارند تا