روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

180

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

و نظر وى بود و فرماندهى حصار فيروز كوه را هم به او داده بود * اما اخيرا نظر به بعضى جهات مورد خشم و غضب تيمور واقع گشته و تيمور فرمان داده بود كه او را بازداشت كنند و تحت نظر سرهنگى كه وى مأمور كرده بود بزندان سمرقند گسيل شود . اما وقتى كه اين سرهنگ به پاى حصار فيروز كوه رسيد ، مردان حصار بيرون ريختند و او را گرفتند و در حصار زندانى ساختند . تيمور كه از ماوقع آگاه شد ، شخصا به دروازهء حصار آمد و سى روز گرداگرد آن حصار را تنگ گرفته بود . پادگان حصار چون ديدند كه ديگر نميتوانند پايدارى كنند شبانه گريختند و فرماندهء خويش را نيز بدست تيمور دادند . گويند فيروز كوه چنان نيرومند بود كه هيچكس نميتوانست آن را در صورتى كه پادگان كافى در آن موجود ميبود ، بحمله بگيرد ، چون حصار بر نوك كوهى است مشرف بر دشتى كه اين كوه را از كوههاى ديگر به كلى مجزا مىكند . در پاى حصار در كنار دشت ديوارى است كه گرداگرد آبادى فيروز كوه را گرفته است و از آنجا دفاع ميكنند . در داخل اين ديوار آبادى فيروز كوه قرار گرفته و بالاتر ازين ديوار ، ديوار ديگرى بموازات آن كشيده شده است و بالاتر هم ديوار ديگرى است بموازات دو ديوار اول كه همانا ديوار دژ اصلى است . در ميان دو ديوار اخير خانه‌هاى مردم آبادى واقع است . بر فراز اينها سنگرها و استحكامات دژ مركزى قرار دارد با ديوار محكم و برجهاى استوار و بسيار . باينطريق با آنكه فيروزكوه داخل يك دژست ، سه حصار دارد كه يكى بر فراز ديگرى است . و نيز در دژ مزبور چشمهء زلالى است كه اهالى آنجا را كفايت مىكند و حال آنكه از پايين حصار هم رودخانه‌اى ميگذرد كه بر روى آن پلهاى متحرك وجود دارد كه براى دست يافتن بحصار اول بايد از آنها گذشت . سه شنبهء پانزدهم ژوئيه پيش از سپيدهء دم از فيروز كوه به راه افتاديم و شب را هم در هواى آزاد بسر برديم و شب بعد يعنى چهار شنبه را نيز به همين منوال گذرانديم . زيرا در عرض دو روز مزبور هيچ دهكدهء مسكون و آبادى بر سر راه خويش نيافتيم و پيوسته از كوههاى بلند و سراشيبىهاى تند و