روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

172

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

آويخت و نزد پدر آمد و ازو بخشايش خواست . تيمور نزديك بود پسر خويش را هلاك كند ، اما خويشان او و بزرگان عالى مرتبت پادرميانى كردند و براى ميرانشاه بخشودگى گرفتند . با وجود اين تيمور ملازمان او را گرفت و ويرا از مقام نيابت سلطنت ايران خلع كرد . سپس تيمور نوهء خود ، ابو بكر ميرزا پسر ميرانشاه را مخاطب قرار داد و گفت « پدرت خطا كرد ، پس املاك و حكومت او به تو داده مىشود . » نوه‌اش ابو بكر پاسخ داد كه خدا شاهد است نمىتواند هرگز آنچه در تصرف پدرش بوده در اختيار بگيرد . از پدر بزرگ خويش درخواست تا پدرش را ببخشايد و پس از اندكى به همان مقام سابق بگمارد . تيمور چون ديد كه ابو بكر ميرزا حاضر به قبول دستور او نيست ، يكى ديگر از نوه‌هايش را خواند . اين شاهزاده ( خليل سلطان ) پسر ميرانشاه ( از زن ديگرش ) بود . بارى او با اشتياق تمام رضا دارد كه حكومت پدر را با فرماندهى سپاهيان ايران بدست بگيرد . چون او همواره در مخالفت با پدر رقيب برادرش بشمار ميرفت تا آنجا كه ميكوشيد تا آنها را نابود سازد . دربارهء اين موضوع بعد از اين مفصل‌تر سخن خواهيم گفت . اندكى پس از اين حوادث ، تيمور بر سلطان قاهره غالب شد و حلب و بغداد را گرفت . فرمانروايى اين كشورها را به نوه‌اش ابو بكر كه از پذيرفتن نيابت سلطنت ايران و گرفتن جاى پدر سر باز زده بود ، واگذاشت . ميرانشاه بهمراه ابو بكر ميرزا به بين النهرين رفت و بمقام فرماندهى كل منصوب شد . ابو بكر ميرزا با پدرش ميرانشاه به نهايت احترام رفتار ميكرد و در نزد پدرش بسر ميبرد . در زمانى كه همهء اين كارهاى ديوانه‌وار ميرانشاه روى ميداد ، همسرش خانزاده از نزد او رفت و همچنان شب و روز راه پيمود تا بدربار پدرشوهرش رسيد و همهء آنچه ميرانشاه كرده بود و يا در كار انجام دادن آن بود فاش كرد . وى گفت كه شوهرش خيال شورش و پادشاهى را در سر دارد . تيمور ( همچنانكه گفته شد ) كار او را فيصله داد و از عروسش با كمال احترام پذيرايى كرد ، چنان كه هرگز خانزاده بيگم به نزد شوهر خويش باز نگشت . او مادر شاهزاده خليل