روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
170
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
انگشترى و گوشواره ميشوند . هر سال در فصلى كه گفته شد بازرگانان از كفه و طرابوزان كه سرزمينهاى مسيحيان است و نيز بازرگانان مسلمان از تركيه و سوريه و بغداد همه درين شهر گرد ميآيند تا با هم داد و ستد كنند . شهر سلطانيه در دشتى است و از ميان آن كانالهاى بسيارى پر از آب ميگذرد . در آنجا خيابانها و ميدانهاى زيبا كه در آنها كالاهاى بسيار براى فروش عرضه شده است ، وجود دارد . ضمنا در همهء محلات مهمانخانههايى براى آسايش بازرگانانى كه بآنشهر ميآيند ديده مىشود . در سوى مشرق سلطانيه دشت پهناورى آغاز ميگردد كه تا مسافات بعيدى ادامه دارد و همهء قسمتهاى آن پر جمعيت است . در جانب راست ( يعنى جنوب ) يك سلسله كوه لخت و بلند و خالى از جنگل قرار دارد كه در آنسوى آن استان كردستان واقع است . اين كوهها بسيار صعب العبور هستند و در تمام سال بر فراز آنها برف گسترده است . در سمت چپ ( يعنى شمال ) رشته كوه بلند و لخت ديگرى است كه هواى آن گرم است و در پشت آن استان گيلان واقع است . گيلان در ساحل درياى خزرست كه دريايى است بزرگ و محاط در خشكى و هيچ راهى به اقيانوسها ندارد . از سلطانيه تا درياى خزر شش روز راه است . در درياى خزر جزيرهاى است كه از آنجا الماس ميآورند . اين استان گيلان چنان آب و هواى گرمى دارد كه هرگز برف در آنجا نميبارد و در آنجا درخت ليمو و پرتقال ميرويد . شهر سلطانيه چنان از لحاظ بازرگانى پر اهميت است كه سالانه مبالغ هنگفتى عايد خزانهء امپراطورى مىكند . در روزگار پيشين سلطانيه و تبريز با همهء قسمتهاى مغرب ايران زير فرمان حكومت ميرانشاه پسر ارشد تيمور بود . اما اخيرا بعلتى كه خواهيم گفت از آن مقام معزول شد . ميرانشاه چون به نيابت سلطنت ايران رسيد ، گروه بسيارى از سپاهيان و نجبا را پدرش بهمراه او فرستاد . چون اين شاهزاده به تبريز رسيد ، همچنان ديوانگان اين انديشه در سرش راه يافت كه همهء خانههاى شهر را ويران كند . فرمان داد كه مسجدها و بسيارى از ساختمانهاى مورد استفادهء