روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

163

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

ميگفتند كه همهء اين ساختمانها را در روزگار پيشين كه در تبريز گروهى عظيم از مردم شهر و پولداران كه با هم بر سر برپا داشتن ساختمان زيبا چشم و هم چشمى داشتند و با كمال ميل ثروت خود را در آن راه خرج ميكرده‌اند ساخته‌اند . از اين گونه ساختمانها كاخ بزرگى را ديديم كه در پيرامون آن ديوارى كشيده شده بود . نقشهء اين كاخ بسيار زيبا بود و در آن بيست هزار اطاق و دستگاههاى مجزا و مستقل ديده ميشد . معلوم شد كه اين كاخ بزرگ را پادشاهى ساخته است ( كه از او ياد كرديم ) بنام سلطان اويس ( جلاير ) . وى اين كاخ را با مصرف كردن همهء موجودى خزانهء خويش كه سلطان مصر در اولين سال سلطنت وى بعنوان خراج پرداخته بود ، بساخت . اين محل اكنون بنام دولتخانه معروف است كه معنى آن مىشود « خانهء اقبال » . قسمت اعظم اين كاخ عظيم هنوز استوار و پابرجاست و بايد آرزو كرد كه همهء اين گونه ساختمانهاى تبريز به همان حال آغاز ساختمان بمانند . اما متأسفانه بسيارى از آنها را اخيرا بفرمان « ميرانشاه » همان شاهزاده‌اى كه پسر ارشد تيمور است ويران ساخته‌اند و علت آن را بعد خواهيم گفت . جمعيت آن شهر بايد در حدود دويست هزار خانوار يا بيشتر باشد . ديديم كه در بسيارى از ميدانهاى عمومى ميوه و همچنين خوراك پخته و تميز كه به انحاء مختلف تهيه ميشوند به حد وفور موجودست . در خيابانى كه نزديك يكى از ميدانهاست خانه‌اى است كه در آن تنهء درخت خشك شده‌اى ديده مىشود و در افواه چنين پيچيده است كه در اندك زمانى ازين تنهء خشك جوانه مىزند و سپس يك اسقف مسيحى در شهر پديدار ميگردد كه با گروهى از مسيحيان همراه است . اين اسقف بدست صليبى دارد و همهء مردم تبريز را فورا به آئين راستين عيسى مسيح رهبرى مىكند . ضمنا بما گفتند كه اين پيشگويى يكى از معصومين و قديسين مسلمان است كه درويشى از جهان دست شسته بود و اين را اندكى پيش بر زبان رانده است . اما مردم