روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
161
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
فرداى آن روز كه سهشنبه بود به دهى رسيديم بنام « چاوسكاد » « 1 » كه در دشتى واقع است . گرداگرد اين ده بيشهها و بوستانها و درختان ميوه و درختان سايهدار با تپههايى كه در آنها نهرها و جويبارهاى بسيار جارى است ، گرفته است . مقدار زيادى ميوه از آنجا به تبريز و حتى جاهاى دور تر مىبرند . همان شب در هواى باز خوابيديم و فرداى آن راه ما از بيشهها و بوستانهايى كه در ميان آنها جويهاى پر آب جارى بود ، مىگذشت . سفر درين سرزمين پست و هموار به علت وجود اين بيشهها و باغها بسيار لذت بخش بود . چهار شنبهء پانزدهم ژوئن بهنگام فرو رفتن خورشيد به شهر بزرگ تبريز رسيديم كه در دشتى ميان دو رشته كوه لخت قرار دارد . اين شهر محصور نيست و رشته كوههاى جانب چپ به كنار شهر ميرسد . هواى اين دامنهء كوه ( كه در سمت جنوب شهر است ) گرم است و نهرهايى كه از آن جارى است براى آشاميدن ناسالم و مضر هستند . رشته كوههايى كه در مقابل آن يعنى در سمت راست ( شمال ) قرار دارد هواى سردى دارد و قلهء آن در تمام سال از برف پوشيده است . در جويبارهايى كه از آن جانب فرو ميريزد ، آب آشاميدنى خوبى جارى است و از آنها با نهرهايى كه به تبريز كشيدهاند ، به نقاط شهر و بهمهء خانهها آب ميرسانند . درين رشته كوه سمت جنوب كه از شهر به خوبى ديده مىشود ، دو قله وجود دارد . ميگفتند كه زمانى اين دو قله چنان بهم نزديك بودند كه پنداشتى يكى هستند . اما سال بسال از يكديگر دور تر ميشوند . در رشته كوه مقابل كه در شمال شهر واقع است و از شهر يك فرسخ فاصله دارد ، كوهى بسيار مرتفع وجود دارد . درينجا چنان كه بما گفته شد عدهاى بازرگانان ژن در گذشته ، زمينى را از سلطان « اويس » ( ايلخان ) خريدارى كردند تا در آن دژى براى استفادهء خويش بسازند . اما به مجرد آنكه سلطان آن كوه را به آنان فروخت پشيمان شد و زمانى كه بازرگانان مزبور ساختمان دژ را شروع كردند كس بنزد ايشان فرستاد و گفت كه در قلمرو وى رسم و قاعده برين جارى نيست كه بازرگانان در آن
--> ( 1 ) - Chauscad