روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

16

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

پادشاه مجارستان بجنگ تركان رفت . اما مسيحيان در جنگى كه در « نيكوپوليس » « 1 » در قسمت دانوب سفلى با سلطان بايزيد كردند راه گريز در پيش گرفتند و بسيارى از آنان كشته شدند و گروه اندكى اسير گشتند ( كه بعدها با پرداخت فديه‌هاى گزاف آزاد شدند ) . بنابراين مانوئل امپراطور روم شرقى دروازه‌ها را بست و حصار گرفت و بانتظار آن نشست تا ببيند سلطان چه خواهد كرد . سلاطين عثمانى از پايتخت خويش يعنى « بروصه » همواره توطئه‌هاى بسيار در دربار امپراطور برمىانگيختند . پدر مانوئل « ژان پالئولوگ » يا « پالئو لوگوس » نام داشت ( 1341 - 1391 ) و برادر ارشد وى « آندرو نيكوس » در اوايل عمر بامپراطورى انتخاب شد « 9 » در زمان سلطنت پدر سلطان بايزيد ، سلطان مراد ( 1360 - 1389 ) پسر ارشد وى كه « صاووچى » « 2 » نام داشت ، با آندرونيكوس توطئه‌اى ترتيب دادند تا پدران خود را از اورنگ شاهى به زير آورند و خود بجاى آنان بنشينند . اين توطئه به نتيجه نرسيد و صاووچى بقتل رسيد و در اثر آن بايزيد كه برادر كوچكتر بود وارث تاج و تخت پدر شد و آندرونيكوس با « ژان » ( پسر كهترش ) در زندان حكومتى قسطنطنيه كه همان حصار معروف « آنماس » « 3 » باشد ، زندانى شدند . در نتيجه مانوئل برادر كهتر وى وليعهد و شريك امپراطور شد . اما پس از دو سال در قسطنطنيه در اثر يك توطئهء دربارى وضع دگرگون شد . ژان پالئو لوگوس و مانوئل به زندان آنماس افتادند و « آندرونيكوس » ( با ژان پسر خويش ) به تخت نشست . پس از دو سال تغيير فورى ديگرى موجب شد كه امپراطور سالخورده و مانوئل از زندان گريختند و قدرت را بدست گرفتند . آندرونيكوس از حقوق قانونى محروم و تبعيد شد . بعدها وى با ژان كهتر بر شهر « سليمبريا » كه در ساحل مرمره در چند ميلى مغرب قسطنطنيه

--> ( 1 ) - Nicopolis ( 9 ) - براى شجرهء نسب امپراطوران بيزنتيه و سلاطين عثمانى به حواشى لسترنج در پايان كتاب رجوع شود . ( 2 ) - Savaji ( 3 ) - Anemas