ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

75

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

شامه‌نوازى ! در اتاق ما مىپيچيد . به اين جهت لازم بود وسايلى به داخل اتاق بياوريم و تغييراتى در آن بدهيم . ولى اين كار ما با اعتراض مواجه شد و حتى بدين سبب ارباب و آشپز هتل سخت به جان هم افتادند . يكى از آنان بىآنكه از خدا و روز قيامت واهمه‌يى به دل راه دهد ، در آن لحظه به شدت مست و لول بود . هر دوى آنها چاق و گردن‌كلفت و در دعوا و كتك‌كارى حريف هم بودند . ورود دو مشترى جديد نتيجه‌ى زد و خورد را به سود ارباب تمام كرد ، به اين معنى كه چون اين دو تازه وارد ديدند غذا حاضر نيست ، طرف صاحب هتل را گرفتند و هر سه به كمك هم توانستند آشپزباشى را خلع سلاح كرده و در اتاقى بيندازند و درش را از پشت قفل كنند و بدين ترتيب وضع از بد هم بدتر شد . اين ماجراى تأثرانگيز هرگونه اميدى را كه براى خوردن غذاى خوب در دل داشتيم و به اين دليل شكممان را حسابى صابون زده بوديم نقش بر آب كرد . چاره‌يى نبود جز اينكه آخرين قوطى كنسرومان را كه از گوشت كبك تهيه شده بود ، باز كنيم و به آن بسازيم . خوشبختانه در الكساندراپول به جاى كوزه‌ى شكسته‌ى شراب خيك شراب ديگرى تهيه كرده بوديم ، و الّا در اين تنها مهمانخانه‌ى شهر گرسنگى و تشنگى ما را از پاى مىانداخت . آن شب ، ارباب ترتيبى داد كه بيش از حد تصورمان به ما بد بگذرد . شايد به افتخار پيروزىاش بر آشپز تمام دوستانش را به همراه رقاصه‌ها و ساززن‌ها به هتل دعوت كرده بود و تا صبح سروصداى ساز و آواز و دست‌زدن و پاكوبيدن نگذاشت لحظه‌يى خواب با چشمان ما آشنا شود . فرداى آن روز ، صبح خيلى خيلى زود آماده شديم كه از شهر ديدن كنيم . قارص شهرى است كه در دامنه‌ى كوه‌هايى كه قارص‌چاى از آنها سرچشمه مىگيرد ، بنا شده است و شهر بسيار بدقواره و مزخرفى است . اگر اين شهر يادبود آن همه حوادث بزرگ تاريخى را در زير آسمان خود حفظ نكرده بود ، حتى يك نفر جهانگرد نيز زحمت بازديد آن را به خود نمىداد . خانه‌ها از نوعى آجرهاى سنگى ساخته شده كه رنگ خاكسترىشان با رنگ شيب كوه كه در دامنه‌ى آن اين خانه‌ها طبقه طبقه روى هم بنا شده است از هم قابل تفكيك نيست . در گوشه و كنار شهر مناره‌هاى مسجدها به صورت ستون‌هاى باريك خاكسترى رنگى ، از فراز اين خانه‌هاى يكدست و يكنواخت سر به سوى آسمان برافراشته‌اند . بر بالاى صخره‌ى شيب‌دارى ، بناى سياه رنگ قلعه‌ى سلطان