ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

67

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

بركت نزديكى به جريان آب رود كر بود دور مىشد و كم‌كم از پيچ و خم تپه‌هايى نزديك به هم مىگذشت و پستى و بلندى زمين در فاصله‌ى كوتاه مانع از آن بود كه چشم‌انداز پرابهت قله‌ى كوه‌هاى داغستان در دوردست ديده شود . آن‌گاه بعد از عبور از دهكده‌ى كم اهميت لار - آقسو « 1 » ، سرانجا در دره‌ى آقستافا « 2 » ادامه پيدا مىكرد . ايستگاه آقستافينسك « 3 » محل انشعاب راه‌هاى باكو ، قارص و ايروان است . اهالى اين شهرك بزرگ كه هنوز هم اكثريت‌شان را تاتارها تشكيل مىدهند ، مشغول درو كردن و كوبيدن خرمن‌ها بودند . مردان ، زنان و كودكان همه لباس قرمز پوشيده بودند و روى غلتك‌هاى كوچك پر شده از سنگ سرپا ايستاده و اسب‌هاى بسته به غلتك را از روى ساقه‌هاى گندم كه توسط خود مردم جمع‌آورى شده بود ، از اين سو به آن سو مىراندند . قسمتى از خرمن روى پشت بام خانه‌ها تلنبار مىشد و در جاهاى آفتابگير ، از اختلاط پهن با كاه كه ماده سوختنى مورد مصرف اغلب اهالى در اين منطقه است تپاله درست مىكردند و مىگذاشتند خوب خشك شود . دره‌ى پايين آقستافا جاى خوش‌منظره‌يى نبود . جاده از ميان تپه‌هاى لخت و خاكسترى رنگ كه مىشود گفت تا حدى يكنواخت و خسته‌كننده بود ، مىگذشت . خوشبختانه اين قسمت جاده بسيار پرتردد بود و هركه و هرچه را در بين راه مىديديم ، تنوع و منظره تازه‌يى داشت . اول از همه شترها با بار نمك سنگ كولپى « 4 » ، قطار قطار از جلوى ما گذشتند . كولپى معدنى است كه از عهد حجر تا به امروز مرتبا از آنجا نمك استخراج شده و حتى شخص [ حضرت ] نوح نيز نمك مصرفى خويش را از همين معدن تأمين مىكرده است . بعد طلايه‌ى قافله‌يى از روستاييان با رنگ و حال ناب محلى از دور پيدا شد . در پيشاپيش كاروان ، زنان سوار بر پشت گاوها و الاغ‌ها ، از پشت سر چند شتر حامل بار و بنه و اسباب خانه و زندگى محقرشان و در قفاى قافله ، مردان كه چند رأس گاوميش و گله‌ى كوچكى از گوسفندان را كه دنبه‌هاى چاق و بزرگشان وضع ناهنجارى به آنها داده بود ، در پيش انداخته با گام‌هاى سنگين و استوار در حركت بودند . چند سوار تفنگ به دوش در كنار كاروان مرتب از اين سو به آن سو مىرفتند .

--> ( 1 ) . Lar - Aksou ( 2 ) . Akstafa ( 3 ) . Akstafinsk ( 4 ) . Koulpi