ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
36
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
گرجى ، مينگرليايى ، ايمرتيايىها كه همهى آنها چوخا « 1 » مىپوشند - چوخا نوعى ردنگت تنگ است كه تا زير زانو مىرسد و سينهاش مجهز به جافشنگىهاى نقرهدوزى شده است . شلوار آنان بسيار چسبان و لبههاى آن زير چكمههاى نرمى پنهان است . سرشان را نيز پاپاخ كوچكى از پوست بخارا مىپوشاند . شوشگه و خنجر يك يا دو قبضه تپانچه نيز كه به كمر خود بستهاند ، مجموعهى اين لباس ملى را كامل مىكند . و از اين سر تا آن سر قفقاز ، هر كجا كه قدم بگذاريم ، با اندك تغييرات كم و بيش بىمعنى همه را در چنين كسوت و تركيب يكسانى خواهيم ديد . البته باشلق را فراموش كردم كه نوعى سرپوش است با بندهاى ضخيمى كه روى سينه گره مىخورد و به اقتضاى فصل ، پوشندهى آن را از گرما يا سرما حفظ مىكند . لباسهاى مضحك زنان نيز به اندازهى لباس مردان تماشايى است : دامنهايى از پارچههاى پررنگ ، بيشتر به رنگهاى آبى يا بنفش ، با شليتهى گشاد در قسمت بالاى آنكه دامن را خوب نگه مىدارد . روى جليقهيى قلابدوزى شده ژاكت كوتاه روبازى نيز ديده مىشود . ضمنا شبكلاه گرد و پهنى از مخمل كه روى بعضى از آنها با مليله يا زرى كار شده است نيز بر سر مىگذارند و روپوش تورى نازك سفيد رنگى كه به كلاه سنجاق شده است ، از پشت روى دوششان مىافتد . گيسوى دراز آنان كه حلقه حلقه بافته شده روى گونهها آويزان است . آيا نبايد اين راز را فاش كنم كه زيبايى زنان گرجى كه اين همه مورد ستايش بعضى از مسافران به آن ديار شده است ، چندان چنگى به دل نمىزد و بر خلاف جهانگردان ديگر به هيچ وجه ما را نگرفت . در اينكه صورتها همه به شكل يك بيضى كامل و بينى نوكتيز و بىنقص و دهان كوچك و چشمها درشت و بادامى بودند ، نمىتوان سخنى داشت ، ولى در تمامى اين تركيب متناسب ، در مجموع قيافههايشان فاقد آن جاذبه و شور زندگى و آن آن دلخواه بود . خطوط چهره در همهى صورتها با وجود تناسب و زيبايى چنان يكسان و يكدست بود كه به نظر يكنواخت و خستهكننده مىآمد . به عقيدهى ناچيز من ، گرجىها كمى شبيه به مجسمههاى جاندار هستند و زنان زيباروى ايمرتيايى ، ساكن كوتائيسى ، اگر از روى صورت سرد و بىاحساس آنان قضاوت كنيم ، هيچ شباهتى به نياكانشان كه شاردن « 2 » آنان را به عنوان
--> ( 1 ) . در متن : Tschok ( 2 ) . Chardin : ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوى كه در فاصلهى سالهاى 1664 و 1677 ميلادى /