ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
34
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
ما ديگر نگذاشتيم اين اشرافزادهى از بالا به پايين آمده چمدانها را بردارد . اتاقها از فرط سادگى ، نه از زرق و برق شرقى ، جلوهى خاصى داشتند . اثاث آنها منحصر به چند وسيلهى كاملا مورد نياز بود ، يعنى يك يا دو دست صندلى پايه شكسته و رختخوابى شامل يك تشك نازك و يك لحاف پشمى . هيچ وسيلهيى براى شستوشو در اتاقها پيدا نمىشد . ولى « شازده » فورا آفتابه و لگنى آورد به محض آنكه آبش را مصرف كرديم ، يكى ديگر را جاى آن گذاشت . وقتى كه شستوشوى سر و صورت تمام شد ، بايد به شكم و شام خود فكر مىكرديم . آشپزخانه در جاى بلندى قرار داشت و آشپزباشى قطعا مانند معروفترين همميهن سلف خود ، مدياى « 1 » جادوگر و آدمكش ، از احترام و ستايش همگان برخوردار بود . امكان نداشت آن نامرد ، غذايى ولو به مقدار كم ، تهيه كند و داخل آن يك مشت نمىدانم از كدام علف تهوعآور قاطى نكرده باشد تا آنجا كه تنها بوى غذا كافى بود كه از شنيدن آن بلافاصله دل و رودهى آدم بيرون بريزد . صحبتهاى شيرين يك پيرزن فرانسوى كه شوهرش در استخراج معدن منگنز كار مىكرد ، موجب مىشد كه بر سر سفرهى ايمرتيايىها هميشه فضاى زنده و مطبوعى به وجود آيد . اخيرا در حوالى كوتائيسى رگههاى پربارى از معدن منگنز كشف شده است ، اين خانم خوشقلب خيلى دلش مىخواست كه ما مهندس بوديم و امتياز بهرهبردارى از آن معدن را به دست مىآورديم . اما او از ايمرتيايىها دلپرى داشت و مىگفت همه از دم گداهاى از خود راضى و متكبر و شاهزادههاى يك لاقبا هستند و از بدجنسى و بىاعتقادى بوميان شكايتها داشت . بنا به گفتههاى او بسيارى از مهندسان و كاركنان اروپايى در اين ايالت به قتل رسيدهاند و در اين طرفها از امنيت خبرى نيست . اظهارات آن خانم كه ما نمىخواستيم همهى آن را دربست قبول كنيم ، متأسفانه از جانب يك فرد روسى نيز تأييد شد و به ما مخصوصا تأكيد كرد كه شبها از محلههاى پر جمعيت مطلقا دور تر نرويم . بعد از آنكه با خوردن چنان غذاهاى مقوى و شنيدن آن صحبتهاى اطمينانبخش حسابى حالمان جا آمد ، براى ديدن شهر به راه افتاديم . كوتائيسى كه قسمتى از آن روى دامنهى تپههاى پردرختى واقع شده است كه با
--> ( 1 ) . ر . ك . زيرنويسهاى شمارهى 2 و 3 ، ص 28 .