ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
401
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
تندى داشت و ما بعد از گذشتن از روى پل سنگى زيبايى در آراگوا به دوشيت رسيديم . اين شهر كوچك كه بيشتر ساكنان آن ارمنىاند ، داراى ميدان بزرگى است كه تمامى كوچهها به آن ميدان ختم مىشوند . خانههاى شهر با آجر و با سنگريزههاى لولهشدهيى ساخته شده است . دوشيت غير از كليساى نسبتا قديمى موسوم به سننيكولا « 1 » و قصر اصلى شاهزادگان چيلايف « 2 » در نزديكى ايستگاه ، بناى ديدنى ديگرى ندارد . ضمنا خرابههاى بازمانده از يك كليساى بزرگ زيبا و يك قلعهى پهناور نشانهى آن است كه اين شهر گذشتهى درخشانى داشته است . دوشيت مدتهاى مديدى كرسى اميران آراگوا بوده است . شورش اين تيولداران نيرومند عليه شاهان گرجستان كه سلطانهاى متبوعشان بودند چندينبار به بهاى اشغال و غارت شهر تمام شده است . در سال 1688 گرجىها شهر را به آتش كشيدند و بعد از آن دوشيت تازه مىخواست از زير خاكها و خرابهها سر بلند كند كه عمر « 3 » ، خانآوارها ، درسال 1755 با تصرف و چپاول كامل اين سرزمين تير خلاص را زد . از دوشيت تا تسليخان « 4 » تقريبا سراسر راه رو به سرازيرى است . كوههاى پوشيده از درخت به طرز بسيار زيبايى اطراف درهى پهناورى را احاطه كردهاند . اسبان ارابهى ما هنگام ترك ايستگاه افسار را بريدند و اسبان ژروم نيز به دنبال آنها آنچنان هوايى برشان داشت كه هيچكس جلودارشان نبود . گويى اين حيوانهاى لعنتى با چنين سرعت ديوانهوار تصميم گرفته بودند به زندگى خود و سورچىها و ما مسافران بيچاره در آراگوا با زدن ارابه به صخرههاى كنار جاده خاتمه دهند . سورچى ما حواسش جمع بود و خطر را زود درك كرد . با استفاده از پيچ جاده اسبها را با تردستى ماهرانهيى به ديوارهى كنار جاده زد و آنها را به زمين افكند . ارابهى ژروم با سرعت نهچندان زياد از بغل ارابه ما كه در حال تلوتلو خوردن بود ، گذشت و از ما جلوتر افتاد . اسبان ارابهى ما دوباره از جا بلند شدند و براى رسيدن به همراهان تندرو جلو مسابقهى تازهيى را آغاز كردند . در نتيجه ، ما خيلى زودتر از موعد مورد انتظار به تسيلخان رسيديم و هول و هراس ميان راه نگذاشت آنطور كه بايد و شايد به مناظر حول و حوش توجه كنيم . ارابهى ژروم با سروصدا با در حياط تصادف كرد و متوقف شد . مسئول ايستگاه عقيده داشت علت اين
--> ( 1 ) . Saint Nicolas ( 2 ) . Tchillaioff ( 3 ) . Omar ( 4 ) . Tsilkhan