ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
396
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
بود و با چند شاخ گوزن ، ديوارهاى آن را زينت داده بود شام نسبتا خوبى به ما داد . هنگام خوردن شام پسربچههاى گرجى و اوست - كه دومىها گوشوارههايى نيز در گوش داشتند - سخت موى دماغمان شدند . آنها با اصرار تمام بلورهايى را كه بعضى از آنها بسيار زشت و درشت بود ، مىخواستند با بهاى بسيار گزاف به ما بفروشند . در آن سوى كازبك برف راه را پوشانده بود و گروه كارگران خاكبردار اوست سخت مشغول بودند تا براى گذشتن درشكهها راهى باز كنند . دره نسبتا بزرگ ولى وحشى و ملالانگيز بود . كمى كه راه رفتيم ديگر منظرهيى از كازبك ديده نمىشد . در عوض هر اندازه كه به محور سلسله جبال شرقى نزديك مىشديم قلههاى آنها در برابر ما شكوه بيشترى پيدا مىكردند . در دو سوى ترك ، در دامنهى كوههاى بزرگ ، دهكدههاى اوستنشين قرار داشتند . خانهها كه از سنگهاى قهوهيى و گاهى با پيريت « 1 » هاى سرخ رنگ ساخته شده بودند عموما داراى دو طبقه بوده و از طبقهى همكف آنها براى اصطبل استفاده مىشد . هركدام از اين دهكدهها برجهايى هم براى دفاع داشتند ، كه بعضى باريك و چهارگوش و بعضى ديگر به شكل مخروط سروته بريده بود . اين استحكامات خيالانگيز در زمان ما به كلى بىفايدهاند ، اما با وجود اين برحسب عادت ، هر سال برجهاى تازهيى از زمين مىرويد ؛ زيرا سالها طول خواهد كشيد تا اين كوهنشينان كه طى قرنهاى متمادى به جنگ دايمى خو گرفتهاند ، به مصداق آن ضرب المثل رومى ، در سايهى صلح مسلح ، نحوهى زندگى خود را تغيير دهند . در نيمه راه كوبى « 2 » ، كمى بالاتر از جريان رود ترك موسوم به جوت « 3 » درهى مسير ما دوباره در ميان صخرههايى كه در بالاى آنها دهكدههاى گرجىنشين واقع شده بود محصور مىگشت . برج و باروى ويران شدهيى نيز از آن دهكدهها حفاظت مىكرد . اوست در كنارهى چپ ، سيون « 4 » و كليساى ژرژ قديس « 5 » در سوى ديگر بود . براى آنكه با آمدن سيل يا بهمن مسدود نشود ، مهندسان با ساختن راهروهاى عريض به شكل نيمدايره كه كف آنها با قلوهسنگ به خوبى سنگفرش شده است ، پيشبينى همه چيز را كردهاند . شيب بسيار ملايم اين راهروها براى گذشتن درشكهها و اسبها مناسب بود . در اين راه ما از
--> ( 1 ) . Pyrite : ( طلاى ابلهان ) سنگهاى خاصى با تركيبى از گوگرد و آهن . م . ( 2 ) . Kobi ( 3 ) . Djout ( 4 ) . Sion ( 5 ) . Saint George