ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
387
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
مىشتافتند . در پايگاه كه جشن برگزار مىشد ، روزها همه به بادهنوشى و شادخوارى مىگذشت . البته بسيارى از جنگجويان جان خود را در اين راه از دست مىدادند و هنگام بازگشت سر آنان به قربوس زين اسبان كوهنشينان آويزان بود ، اما صداى لابه و زارى كسانى كه براى كشتهشدگان خود اشك مىريختند ، در ميان هلهلهى شادى افراد پيروزمند پايگاه كه فضاى سرتاسر علفزار را پر مىكرد ، گم مىشد . پيرمرد درد دلش باز شده بود : در آن روزگار ، زنان ، زيبا و مردان سخت دلير بودند . چه روزگار خوشى بود ! زمان ما ، زمان پستىها و نامردىها است . اين قرن تمام اصالت و خصلتهاى نيك خود را از دست داده و پاك تباه شده است . قزاقهاى امروز فرزندان آن پدران نيستند . همانطور كه قرقىهاى دشتهاى هموار ، كوچكترين شباهتى به عقابان تيزبال كوهستان ندارند . قزاق پير از اصل و تبار خود هيچ اطلاعى نداشت . او صادقانه به اين موضوع اعتقاد داشت كه از آغاز جهان قزاقها با افراد كوهستان در جنگ و جدالند . خوشبختانه ژروم در اين زمينهها مطالب فراوانى مىدانست و يا وانمود مىكرد كه مىداند . آنطور كه او نقل مىكرد افراد استرلتسى « 1 » وقتى از ترس خشم پطركبير « 2 » روبهفرار گذاشته بودند ، با پرچمها و سلاحها و تمام ساز و برگ خود به راه افتاده و در جنوب قزليار « 3 » با افراد قزاق دن « 4 » كه آن وقت در اين پايگاه بودند ، يكى شده و همه با هم در پاى كوههاى پردرختى كه رود اترك را از سونجا جدا مىكند ، مستقر شدند . آنگاه اغلب آنان با زنانى ازدواج كردند كه در اين لشكركشىها از كوهنشينان ربوده بودند . از آن زمان كه پطركبير ، نهاد اين مهاجران جنگجو را به رسميت شناخت ، روى
--> ( 1 ) . اين كلمه در كتاب به صورت Strelitz - كه نام يكى از دوكنشينان آلمان است - آمده ولى صحيح آن Streltsy است كه واژهى روسى است و نام نخستين ارتش منظم و دايمى روس مىباشد كه توسط تزار ايوان چهارم به سال 1550 م تأسيس و به مرور به قدرت بزرگى تبديل شد ، ولى به تدريج با افزايش نفوذ و قدرتش ، از ميزان نظم و انضباط آن كاسته شد . اين ارتش در آغاز كار پطركبير ، به طرفدارى Miloslavsky به كودتاى موفقى دست زد . بعدها در سال 1696 افراد آن شورشى راه انداختند ، ولى در سال 1698 به دست پطركبير سركوب و به كلى تارومار شدند . م . ( 2 ) . Pierre le Grand : پطركبير ( 1672 - 1725 ) امپراتور بسيار معروف روسيه و يكى از چند مرد نامآور جهان كه هنوز هم وصيتنامهى خيالى او دستور العمل جانشينان خلف او است و مايهى انديشه و وحشت همسايگانى كه اغلب اوقات سران بىخيالشان چون كبك سر به زير برف فرو مىبرند . م . ( 3 ) . Kizliar ( 4 ) . Don