ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

358

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

طرف بندر تنها قسمت نسبتا پرجمعيت شهر بود . قايق‌ها دايما به آنجا مىآمدند تا پنبه‌ها را بار زده و به كشتىهايى كه در دوردست‌ها لنگر انداخته بودند حمل كنند و در عوض بار كشتىها را كه عبارت از سماور بود به ساحل بياورند . بازرگانان بارفروش [ بابل ] و ميرزاها در گوشه‌يى چهارزانو نشسته ، قلمدان زير بازوى چپ ، حساب مال التجاره‌هاى صادر و وارد شده را روى برگ‌هاى مخصوص ثبت مىكردند . در واقع ساختمان كاروانسرا ، مهم‌ترين بناى اين شهر كوچك و غم‌انگيز محسوب مىشد . اتاق‌هاى آن دور حياطى بود كه درختان نارنج بر صفاى محيط آن افزوده و در آنجا بارهاى ابريشم ، پنبه و بسته‌هاى برگه‌ى ميوه روى هم انباشته شده بود . طبقه‌ى هم‌كف به مغازه و انبار اختصاص داشت و در اتاق‌هاى طبقه‌ى اول ، تلگرافخانه ، دفتر شركت ايران و دفتر شركت قفقاز و مركور قرار داشت . مسافران در اتاق‌هاى ساختمانى كه در ته كاروانسرا قرار گرفته بود ، منزل كردند . روى ديوارها ، به علت اينكه گچ يا آهك و يا كاغذى نكشيده بودند ، همه نوع رستنى روييده بود . اگر كسى روى تخته‌بند لرزان اتاق‌ها كه هر لحظه امكان داشت سقوط كند راه مىرفت ، حداقل مىتوانست به اين دل‌خوش كند كه در صورت سقوط روى عدل‌هاى پنبه كه در قسمت پايين روى هم انباشته شده بود ، سقوط خواهد كرد و نرمى پنبه‌ها مانع از ضربه و جراحت شديد خواهد شد . اين تجربه‌يى بود كه ژروم ندانسته طعم آن را چشيد و بنا به گفته‌ى آزائيس « 1 » هيچ بدبختىيى جبران‌ناپذير نيست . مشهدسر از لحاظ مواد خوراكى هيچ تعريفى نداشت . ژروم همه‌ى شهر را زير و رو كرد تا توانست فقط شش عدد تخم‌مرغ پيدا كند ، به اين جهت به هواى شكار چند اردك از رودخانه گذشتيم و در بيشه‌زارها و برنج‌زارهاى اطراف به دنبال شكار گشتيم ولى چيزى كه اصلا وجود نداشت اردك بود . در عوض هر قدر كه به تصور بگنجد مار در انواع مختلف و رنگ‌هاى گوناگون و اندازه‌هاى متفاوت در باتلاق‌ها مىلوليدند . هر قدمى كه برمىداشتيم يكى از اين خزندگان نفرت‌انگيز از زير پاى ما با عجله فرار مىكرد . اعصاب من از ديدن اين همه مار به قدرى تهييج شده بود كه هرچه سعى كردم نتوانستم به خودم تسلط پيدا كنم ، ناگزير از چند ماهيگيرى كه آنجا بودند خواهش كردم مرا به آن سوى رودخانه ببرند . ولى اوئيلن و ژروم كه چكمه‌ى بلندى پوشيده بودند ، بدون كوچك‌ترين نتيجه‌يى مدتى دنبال شكار گشتند . شام شب ما عبارت بود از برنج -

--> ( 1 ) . Azais : پير آزائيس فيلسوف فرانسوى ( 1766 - 1845 ) . م .