ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

350

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

بود . در اين جنگل پهناور ، تنها ما بوديم و بس و با هيچ كاروان ديگرى روبه‌رو نشديم . از چاروادارها جلو افتاديم و در زير درختان كهنسال ، شادمانه راه مىرفتيم . شكوه و آرامش جنگل ، با هواى مطبوع و لطيفش ، همه‌ى خستگى راه كوهستانى را از تن ما مىزدود . در جايى كه هراز خيلى عريض است و جريان سريعى دارد و به چهار شاخه با جزيره‌هاى كوچك پردرخت تقسيم شده است ، اجبارا توقف كرديم . از اسب‌ها پياده شديم و آنها را به درختى بستيم و در مدتى كه بايد براى رسيدن چاروادارها صبر مىكرديم تا بيايند و گدار رودخانه را به ما نشان دهند ، به شكار پرداختيم . اوئيلن قرقاولى را با تير زد و به صداى تفنگ او از بيشه‌ى آن سوى رودخانه پلنگى خارج شد ولى پيش از آنكه دوست ما تفنگ خود را پر كند ، با چند خيز از تيررس او فرار كرد . اولين شاخه‌ى رودخانه وضع نامطئنى داشت . آب با سروصداى زياد از وراى صخره‌هايى كه عبور از آنها خالى از اشكال به نظر نمىرسيد ، به سرعت سرازير مىشد . كاروان ما بىآنكه با حادثه‌ى بدى مواجه شود ، از رودخانه عبور كرد ، به جز دوست همسفر ما « سيد » كه در وسط جريان آب يك دفعه قاطرش متوقف شد ، درهمان‌جا چرخى زد و پايش از ته رودخانه كنده شد و درحالىكه راكبش مأيوسانه به يال او چسبيده بود ، به سوى جريان آب رها گشت . در اين لحظه ما از زندگى سيد و مركوبش به كلى چشم پوشيديم ولى خوشبختانه شدت جريان آب آنها را به كنار جزيره‌ى كوچكى برد و در آنجا توانستند پا به خشكى بگذارند . پيرمرد ساده‌دل همه‌ى حواسش متوجه عمامه‌اش بود كه كم مانده بود آب آن را به يغما ببرد . ظاهرا او پول‌هاى خود را لاى آن پنهان كرده بود . وقتى كه سيد به ساحل نجات رسيد بلافاصله روى سنگريزه‌ها به سجده افتاد و به درگاه رسول اكرم كه جان و مالش را نجات داده بود ، شكرگزارى كرد بىآنكه كوچك‌ترين آثار ناراحتى و اضطراب به سبب پشت سر گذاشتن چنين صحنه‌ى بحرانى و وحشت‌انگيز در وجناتش نمايان باشد . بيرون آوردن او از اين مهلكه ، نيم ساعت وقت ما را گرفت . دومين و سومين گدار را به راحتى مىشد گذشت ، ولى چهارمين گدار اين‌طور نبود : رودخانه كه پهناى وسيعى داشت با سرعت زياد از خلال تخته‌سنگ‌ها و درختانى كه از ريشه كنده بودند ، جارى بود . يكى از جلودارها به داخل قسمت‌هاى پايين رودخانه پا گذاشت و اولين گدار را امتحان كرد ولى آنجا را قابل عبور تشخيص نداد . دومين امتحان موفقيت‌آميز بود . درحالىكه جلودارها را به جلو انداخته بوديم ، بدون دردسر به آن