ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

349

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

نفرت‌انگيزى بود و بوى گند آن دل آدمى را به هم مىزد . طويله‌ها فضاى بيش‌ترى داشتند و صاحبان آنها با كرايه دادن اين طويله‌ها به قاطرچىهايى كه محصولات مازندران را به عراق [ عجم ] مىبرند ، نفعى عايدشان مىشود . جنگل‌ها - كه خزان زيباترين رنگ‌ها را به آنها زده بود - در دامنه‌ى كوه‌ها بر همه جا چتر گسترده بود . منظره‌ى زيباى راه كم‌كم عوض مىشد و هر لحظه به جلگه نزديك‌تر مىشديم . بعد از گذشتن از كنار روستاها و آبادىهاى زياد ، تنگ غروب به كاروانسرايى كه آن را در ميان صخره‌ها حفر كرده بودند ، رسيديم . ژروم مانع از آن شد كه شب را در اين غار بخوابيم . او فكر مىكرد داخل آن پر از ساس‌هاى [ شهر ] ميانه و ساير حشرات موذى است . به اين جهت رختخواب‌ها را زير بامى كه روى چهار تير كلفت ساخته بودند و اطراف آن باز بود ، پهن كرديم . يخبندان شديدى بود . آتش زيادى كه چاروادارها روشن كرده بودند ، به زحمت ما را گرم مىكرد . حوالى نيمه‌شب تندباد وحشتناكى بلند شد . جريان باد كه از طرف كوهستان به سوى دريا بود ، آنچنان پناهگاه ما را به لرزه درآورد كه نتوانستيم چشم بر هم بگذاريم . از فرط بدبيارى ناگهان باد هيزم نيم‌سوخته‌يى را يك راست به رختخواب من انداخت و تا من خواستم براى خاموش كردن آن دست و پا كنم ، قسمت زيادى از پتوى سفرى من سوخت ، پتويى كه در طول سفر خيلى به درد من مىخورد و در بين راه براى رفو و تعمير آن هيچ كارى از دست ما ساخته نبود . شنبه 18 [ نوامبر ] . ساعت 5 صبح پشت اسب ، آماده‌ى حركت بوديم . باد فروكش كرده و مه غليظى سرتاسر دره‌ى هراز را فراگرفته‌بود . از روى چند پل بيضى شكل كه يخبندان آنها را به صورت گذرگاه‌هاى خطرناكى درآورده بود ، عبور كرديم و به كنار هراز رسيديم . آخرين قسمت‌هاى سلسله جبال پوشيده از بيشه‌هاى انبوهى بود كه درختان تنومند تا قله كوه همه جا را پوشانده بودند . جاده ديگر از پيچ و خم كوهستان نمىگذشت و زمان وداع با سلسله جبال البرز فرارسيده‌بود . درختان توت ، انجير ، ازگيل ، انار ، افرا و چنار نشان‌دهنده‌ى انتهاى جنگل‌هاى بزرگى بودند كه سرانجام به زودى به آنجا مىرسيديم . در تمام مدت روز مسير ما از داخل جنگل‌هاى دست‌نخورده و بكر ادامه داشت . همه جا كوره راه باريكى كه با ضربات تبر از ميان انبوه درختان باز شده بود و گاهى از جاهاى بىدرخت و پوشيده از چمن و گياه مىگذشت ، تنها راه عبور ما از وسط جنگل