ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
348
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
شب فرارسيده بود اما در اين نزديكى از كاروانسرا خبرى نبود . از يكى از اهالى شنگلده درخواست كرديم كه جايى براى ما پيدا كند . مرد كوهنشين مهربان ما را به خانهى خود دعوت كرد . خانهاش اتاق تميزى داشت كه ديوارهاى آن را با آب آهك سفيد كرده بودند و حصير و فرشى كف آن را مىپوشاند . در تاقچهى چهارگوش اتاق چند مجلد ديوان ناقص شعر و تعدادى پوكهى فشنگ گذاشته بودند كه علاقهى ميزبان را - كه كدخدايى ده را نيز بر عهده داشت - به شعر و شكار نشان مىداد . وقتى كه ژروم سماور را آماده مىكرد ، زن كدخدا بلافاصله دو مرغ را سر بريد « 1 » ؛ مقدمهيى براى پختن پلو كه بعد از آن همه خستگى راه ، براى ما در حكم مائدهى آسمانى بود . جمعه 17 [ نوامبر ] . چند قران پيشكش كف دست كدخدا گذاشتيم كه با دعا و حقشناسى فراوان آن را قبول كرد و دهكدهى شنگلده را ترك گفتيم . جاده از تنگهى باريكى - كه در آن جريان آب ، آبشار زيبايى به وجود آورده بود - مىگذشت . در يكى از زيباترين گذرگاههاى اين گردنه - به نظرم ملوكبند « 2 » - روى صخرهى مسطحى نقشى كنده بودند كه تصوير شاه را سوار بر اسب با فرزندان و وزيران عمدهاش نشان مىداد . روى كتيبهيى نام آن شخصيتها و تاريخ احداث جادهى جديد نقر شده و با آب طلا مشخصتر گشته بود . عرض تنگه به تدريج گستردهتر مىشد و در آن سوى رودخانه چشمهى گوگرددارى به نام آب گرم به رودخانه مىريخت . هر سال تعدادى از تهرانىها به آنجا مىروند و در كنار آب آن - كه براى درمان بسيارى از دردها مؤثر است - چادر مىزنند . ديدن انبوه رستنىها نشانهى اين بود كه ما به سوى دشت سرازير مىشديم . كمكم درختان بيد ، بلوط و گردو جاى گلهاى نسترن و بوتههاى سقز را گرفتند و پيش از آنكه دهستان بزرگ بايجان كه اطرافش را صخرههاى مرتفعى فراگرفته بود ، نمايان شود ، تعداد زيادى درخت انجير ديده مىشد . تمام نواحى اين قسمت از كوهستان در معرض سقوط بهمنهاى بزرگى است . روستاييان در غارهايى كه در ميان سنگهاى ترد حفر شده است ، زندگى مىكنند . از محل سكونت يكى از غارنشينان بازديد كرديم ، سرتاسر غار غرق در كثافت
--> ( 1 ) . معمولا در اغلب نقاط ايران سر حيوانات و پرندگان را منحصرا مردان مىبرند ، اين نكته قابل تأمل است . م . ( 2 ) . Moulik - bend