ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
346
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
و سرما به طويلهيى كه ما را در داخل خود جاى داده بود ، نفوذ نمىكرد . پنجشنبه 16 [ نوامبر ] . ساعت پنج صبح همه بر پشت زين آمادهى حركت بوديم ، ولى هوا چنان تاريك بود كه چشم ، چشم را نمىديد . جلودار باز بستر مسيلى را كه سروصداى آب بيش از خطر راه بود ، براى رفتن انتخاب كرد . بعد از مدتى به كورهراهى رسيديم كه بزرو واقعى بود ، با وجود اين با چنان شهامتى از اين معبر پر خطر بالا رفتيم كه من هرگز در خود چنين جرأتى را سراغ نداشتم . در مرتفعترين قسمت اين ناحيه امامزادهى ديگرى واقع است . چراغ آفتاب آرام آرام از سمت مشرق سر درمىآورد . اول بار اشعهى طلايى آن بر ارتفاعات پر برف كوهها و بعد بر دشتها و درهها مىتابيد و سرانجام همهجا پر از نور هستىبخش خورشيد شد . آسمان چنان صاف و به رنگ آبى بسيار زيبايى بود كه روشنايى هوا چند برابر روزهاى معمولى به نظر مىآمد و در اطراف ما سلسله كوههاى پوشيده از برف زير اين نور خيرهكننده تلألؤ عجيبى داشت . چشماندازى كه در برابر چشمان ما گسترده بود به قدرى زيبا و تماشايى بود كه اگر لباسهاى رنگارنگ و عجيب قاطرچىها و لعن و نفرينى كه همراه با ضربهى شلاق به دشمنان على نثار مىشد ، به ياد من نياورده بود كه ما هنوز در قلمرو شاهنشاه هستيم ، من هر آن خود را در نواحى وحشى و دستنخوردهى آلپ تصور مىكردم . كورهراه از پلور « 1 » مىگذشت ، در وسط اين شيب تند ، روى دو دره ، پلى به شكل پشت ماهى بسته بودند كه آب روى سنگفرشهاى آن يخ زده و به پرتگاه مهيبى تبديل شده بود . كاروانى از الاغها كه بارشان زغال بود و از طرف مقابل مىآمدند هرچه تلاش كردند نتوانستند از روى پل بگذرند . پاى حيوانها سر مىخورد و آنها روى زمين افتاده و دوباره به اول پل مىلغزيدند . كوشش خركچىها و سيخكهايى كه با نوك چاقو بر پشت الاغها وارد مىشد همه بىفايده بود . بالأخره تلاششان به جايى نرسيد و مأيوسانه مجبور شدند راه بدهند لااقل ما به آن طرف پل برويم . كمى دور تر ما به نزديكى لار رسيديم كه رودخانهى آبى رنگ زيبايى بود و از شكاف صخرهيى به صورت آبشار زيبايى سرازير مىشد . بعد از طى مسافتى در كنار مسير اين
--> ( 1 ) . در اصل Palar چاپ شده است .