ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
344
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
يابوها را به دست صاحبانشان سپرديم . يكى از يابوها به رنگ سفيد خالص بود و همين رنگ سفيد در تاريكى شب فانوس راهنماى ما به شمار مىرفت . پابهپا دنبال او راه رفتيم ، با وجود اين گاهى ناگهان پايمان چنان توى چاله مىافتاد كه به زحمت تعادل خود را حفظ مىكرديم . دو چاروادارى كه همراه ما بودند ، براى اينكه به خيال خود رنج سفر را كم كنند و ما را سر حال بياورند با صداى تودماغى كه بيشتر باعث ناراحتى اعصاب بود براى ما آواز مىخواندند . شب از نيمه گذشته بود ولى هنوز اثرى از كاروانسرا يا هيچ منزل و مأواى ديگرى نبود . ناگهان در فاصلهى نزديك صداى گلولهيى طنينانداز شد . چاروادارها آواز خود را قطع كردند و ما تفنگها را آماده نگاه داشتيم . در فواصل معين باز صداى تير به گوش رسيد . كاشف به عمل آمد ژروم كه از تأخير ما دلواپس شده است و فكر كرده كه در كوهستان راه را گم كردهايم مىخواسته از روى پل جاجرود با شليك تفنگ ما را راهنمايى كند . خسته و كوفته خود را به او رسانديم . خوشبختانه كاروانسرا درست در مجاورت همان رودخانه قرار داشت . در حياط شعلهى لرزان آتشهايى كه برافروخته بودند بزم مسافران را - كه بعضى نشسته و چپق دود مىكردند و بعضى ديگر دراز به دراز خوابيده بودند - روشن كرده بود . در وسط ، قطارى از شترها چمباتمه زده و دايرهيى تشكيل داده بود . در زير تاق ديوارها مردان و زنان در كنار آتشى كه خدمتكارها برايشان روشن كرده بودند به خواب فرورفته و ژروم در بهترين و راحتترين قسمت اين كاروانسرا ، روى سطح مسطح بلندى كه در گوشهى اصطبل ساخته بودند ، براى ما جا و رختخواب انداخته بود . سماور مىجوشيد ، چند بطرى از شراب همدان در كنار وسايل غذاخورى با ترتيب خاصى چيده شده و گوشت ران گوسفند خوشمزهيى لاى نان « لواش » در وسط سفره بود . كاروانسرادار نيز با آوردن پنير سفيدى كه آن را در برگ نعناع خوابانده بود ، بساط شبانهى ما را رنگينتر كرد . بعد از صرف شام چنان به خواب سنگينى فرورفتيم كه حتى سروصداى هماتاقىهاى چهارپاى ما نيز هيچ مزاحمتى براى ما فراهم نكرد . چهارشنبه 15 [ نوامبر ] . بر تعداد افراد كاروان كوچك ما سيد پيرى كه تازهطلب خود را از طرف خود در تهران وصول كرده بود ، اضافه شد . ظاهرا وى از اينكه در پناه تفنگهاى ما سفر مىكرد خوشحال بود . بعد از پيمودن چهار ساعت راه ، در ميان تپههاى