ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
339
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
اما در مورد آقاى دونورمان ، مهماندار پر لطف و خستگىناپذير ، هرچه بگويم كم گفتهام . چگونه مىشود در برابر آن همه محبت و بزرگوارى بىشايبه حقشناسى و تشكر نمود . اگر لطف اين مرد شريف و دوست داشتنى شامل حال ما نمىشد ، در تهران چه كسى به ما محل مىگذاشت ؟ چگونه مىتوانستيم از كاخها ديدن كنيم يا به ايرانىهاى معروف معرفى شويم و يا در محيط اروپاييان - كه آنقدر خود را در برابر تازهواردان بالا مىگيرند و چنين تصور مىكنند كه اينها از دستهى ماجراجويانى هستند كه براى كسب نام و شهرت و يا تحصيل ثروت دل به دريا زدهاند - راه يابيم ؟ اين همه لطف و مهماننوازى دين بزرگى است كه تا پايان عمر قادر به تلافى و اداى آن نخواهم شد . سهشنبه 14 [ نوامبر ] . حوالى ساعت يك و نيم به همراه ميرزاى آقاى دونورمان به تكيه رفتيم . مسيحىها هم مىتوانند با لباس سياه و كلاه ملى ايران در مراسم تعزيه حضور به هم رسانند ، شرايطى كه به جا آوردن آن هيچ مشكل نيست و اين امر سعهى صدر و آزادانديشى ايرانىها را مىرساند . تكيه به وسيلهى چادر بزرگى كه چهار تاق ، آن را نگه مىداشت ، پوشانده شده بود و با چلچراغها و جارهايى كه تقريبا در همه جا گذاشته بودند روشن مىشد . اين محوطهى مدور پهناور با انواع پوششهاى ديوارى ، پارچههاى گرانبها و تاج گلهاى زيبا به طرز بسيار باشكوه تزيين شده بود . محوطهى داخل آن به قدرى وسيع بود كه زنانى را كه پشت ميلههاى سبز رنگ لژهاى فوقانى جا داشتند ، به زحمت مىشد تشخيص داد . لژهاى طبقهى همكف مملو از افسران و كارمندان عالىرتبهيى كه همه لباس قديمى پوشيده بودند و يا شخصيتهاى روحانى با عمامههاى سفيد يا سبز بود . در يكى از لژها مجتهد تهران ، سر تا پا با رداى سفيد و كمى دور تر از آن امام جمعه با اعوان و انصار خود نشسته بودند . سربازان با بىرحمى تمام ، مردانى را كه رديف مخصوص خانمها را اشغال كرده بودند ، با چوبدستى از آنجا مىراندند . در عرض چند دقيقه گرداگرد وسيع تكيه پر از انبوه زنان پرهياهويى شد كه همگى چادر نيلى رنگ و روبندهى سفيد داشتند . گاهبهگاه از خلال چادر نمازى كه تصادفا به كنار مىرفت ناگهان سايهيى از زيبايى خيرهكننده و بسيار جذابى نمايان مىشد . در لژى كه ما با چند تن از استادان دارالفنون نشسته بوديم ، بر تمام صحنه - كه عبارت از سكوى بزرگى بود - و ساير قسمتهاى سالن تسلط كامل داشتيم . اين استادان چون