ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

337

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

فصل هجدهم مازندران تعزيه در تكيه دولت - جاجرود - بومهن - اسك - مشاع - لار - شنگلده - گردنه‌ى ملوك‌بند - آب گرم - بايجان - دهكده‌ى غارنشين‌ها - جنگل بكر - هراز و گدارهايش - كته پشت - چند ترانه‌ى محلى - جنگل‌ها - امير كلا - بابل و منصورآباد - ورود به مشهدسر يكشنبه 12 نوامبر . چند روز است كه بر دامنه‌هاى البرز برف نشسته است و هر شب اين پوشش سفيد تا پاى كوه پايين‌تر مىآيد . طبق اطلاعى كه از شركت قفقاز و مركور به سفارت روس رسيده ، مدت كار دوره‌ى تابستان اين شركت تمام شده است . در زمستان كشتىهاى بخارى به علت بدى هوا خيلى نامرتب رفت و آمد مىكنند . از طرف ديگر در اين فصل نه بار به قدر كافى هست و نه اصولا مسافر ، به اين جهت به هر قيمتى باشد بايد به موقع خود را به مشهدسر « 1 » برسانيم و در آنجا منتظر آخرين كشتى باشيم ، و الّا ممكن است اقامت ما در ايران مدت‌ها طول بكشد . ضمنا اوئيلن از اول ژانويه بايد سر خدمتش حاضر باشد ، درحالىكه ما مىخواهيم از داغستان نيز ديدن كنيم . اينك ماه محرم نيز فرارسيده و ايرانىها در اين ماه كه مصادف با شهادت اولاد حضرت على ، مقدسين ملىشان است ، به علت ايام سوگوارى كم‌تر تصميم به مسافرت مىگيرند . از حسن تصادف جلودارى كه از مشهدسر به تهران مال التجاره آورده است ، مىخواهد چهاردهم ماه برگردد ، پيدا شدن اين وسيله ما را از بن‌بست ناجورى كه در آن گير كرده‌ايم نجات خواهد داد . اين مرد درست شش قاطر و سه رأس يابو دارد و مدعى

--> ( 1 ) . نام سابق بابلسر .