ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
336
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
دروازهى هند ادامه دارد - به دست آوردهاند و اينك مرو تفوق و برترى « سلطان سفيد » بزرگ را رسما پذيرفته است . ايران به تدريج ولى بهطور قطع زير يوغ روسها مىرود و به زودى طعمهى آن كشور خواهد شد . به اين جهت روسيه از اين پيروزى بىدردسر و نزديك سخت خشنود است و اولياى كشور پادشاهى در راه رعايت احترام و توجه به شاهنشاه على الظاهر راه افراط مىپيمايند ، ولى با وجود اين سلطان واقعى كسى نيست كه در ارگ ساكن است و مردم بدون تعظيم و به روى خاك افتادن به بارگاه وى نزديك نمىشوند بلكه ديپلماتى است كه كاخ معمولى و حتى نامطبوعش در گوشهيى از محوطه ارگ واقع است و به وسيله چند قزاق از آن محافظت مىشود . از همان محل است كه توصيهها كه چون دستورى رسمى نافذ و لازم الاجرا است ، صادر و به اشارتى چهرهها جابهجا مىشود . فىالواقع شاه به جاى حكومت فقط سلطنت مىكند و به اين ترتيب شاه شاهان كه ستارهى اقبالش چون كيوان رفيع و بلند است ، قبلهى عالم ، اقيانوس علم ، شهريارى كه نه كرسى آسمان سرير او است و همانند خدايان با فر و شكوه ، خورشيد ، رايت نظامى او ، - شاهنشاهى كه افراد سپاهش چون تعداد ستارگان بىحد و شمارند و همه شاهزادگان ديگر از دست وى تاج مىستانند تا بر كشورهاى ديگر سلطنت كنند ، سخن كوتاه : جهان مطاع ، ظل اللّه و عناوين و القاب ديگر . . . همه متعلق به پادشاهى است كه عملا در حد نايب السلطنهى يكى از ايالات روسيه است !