ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
324
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
شاهزاده او را سر ميز خود دعوت كرده و حتى به او اين افتخار را مىدهد كه با هم يك دست تختهنرد بازى كنند . بعد از پايان بازى اين ميزبان سخاوتمند با مهمان خود مشغول صحبت مىشود و سرانجام رشتهى كلام را به آنجا مىكشاند كه شاه از ثروت سرشار و بىكران شما و هوس خودسرى كه روزى به كلهتان راه يابد ، سخت به وحشت افتاده و به من دستور داده است به هر طريق كه ممكن باشد شما را از ميان بردارم . چون قلبا به شما علاقه دارم ، سندى به مبلغ چهار ميليون [ فرانك ] در وجه من امضاء كنيد ، شايد بتوانم با اين پول آتش خشم به حق اعليحضرت را خاموش كنم . خان بختيارى سند را بلافاصله امضا مىكند و خيلى خوشحال از اينكه توانسته از چنين مخمصهى عجيبى جان سالم بدر ببرد به اتاقى كه برايش آماده كرده بودند ، رهسپار مىشود . كمى بعد يكى از پيشخدمتها از طرف ظل السلطان يك فنجان قهوه به اتاق او مىآورد . در مشرق زمين اين نوشابهى آرامشبخش در بعضى مواقع خاص ، نظير مقدار زيادى استركنين در كشتن آدم اثر برقآسايى دارد . خان از خوردن قهوه امتناع مىكند و مىگويد : شاهزاده آزاد است كه مرا با يك ضربهى شمشير چون يك مرد بكشد ، ولى هرگز راضى نخواهم شد كه تن به چنين پستى بدهم و با خوردن عمدى زهر ، پرده بر روى جنايت او بكشم . ظل السطان دستور مىدهد هرطور كه خان مىخواهد ، همانطور عمل شود و او را بلافاصله در همانجا قطعه قطعه مىكنند . « 1 » بعد از اين واقعهى تأسفانگيز ايلات اسلحه به دست گرفتند و در صدد انتقام برآمدند ، ولى تلاش آنها به جايى نرسيد و سرانجام به وسيلهى نيروهاى دولتى سركوب شدند . شاهزاده - اين مرد بزرگوار عالى نسب - براى استرداد طلب خود به بيش از يك ميليون بهره به عنوان دير كرد اكتفا نمود ! ولى از اين معاملهى پرسود ، نفع زيادى هم عايد وى نشد ، زيرا شاه كه از روش خشونتآميز پسرش عصبانى شده بود ، دستور داد كليهى مبلغ وصول شده را به خزانهى سلطنتى مسترد كند و سرانجام او فقط به دريافت چهار ميليون قانع شد . در تهران فقط معدودى از اشخاص از اين عمل زشت و ناجوانمردانهى ظل السطان انتقاد مىكردند ، و اكثريت آنان خوشباورى و حماقت رئيس ايل را كه با پاى خود در تله
--> ( 1 ) . ظاهرا منظور نويسنده حسينقلى خان بختيارى است ولى حسينقلى خان به دستور ظل السلطان با لنگ حمام خفه شده بود و قطعه قطعه نشده است . م .