ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

306

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

توجهى داشته است . قنات‌هاى خشكيده‌يى كه مسافران هنوز آثار آنها را در مناطقى كه حالا به صورت باير و بىحاصل افتاده است ، مشاهده مىكنند ، گواه انكارناپذيرى براى تأييد اين واقعيت تاريخى است . كشت و زرع ، آباد و حاصلخيز كردن زمين يكى از اصول اساسى اوليه‌ى دين باستانى ايران بود . همه‌ى پيروان اين آيين كهن موظف به رعايت و اجراى اين اصل بودند . اهمال و بىتوجهى جبرى مسلمانان « 1 » و همه چيز را قدرى و ناشى از مشيت الهى دانستن ، غفلت اميران و سلاطين كه همه‌ى تلاش و كوشش آنان صرف حفظ موقعيت و دفاع از تاج و تخت خود در قبال رقيبان شده ، تدريجا منجر به ويرانى و نابودى روش‌هاى قديمى آبيارى گرديده است : سدهايى كه سابقا آب زيادى براى حاصلخيزى زمين‌هاى پهناور در خود ذخيره مىكردند ، همه رو به ويرانى گذاشته‌اند ، بىآنكه كسى در فكر تعمير يا محافظت آنها باشد . ايران اينك يك كشور رو به زوال است . از مدت‌هاى مديد به اين طرف ناصر الدين [ شاه ] تنها پادشاهى است كه سعى مىكند جلوى اين انحطاط و سقوط اجتناب‌ناپذير را بگيرد ، ولى مساعى او در راه اصلاح اوضاع كشور هنوز نتايج چشمگيرى به بار نياورده است . زوال و انحطاط سراشيبى تندى است و هر كشورى كه در اين مسير افتاد ، بازداشتن آن از سقوط حتمى به اين سادگىها امكان‌پذير نيست . جز يك دگرگونى همه جانبه و تغييرات اساسى عميق هيچ چاره و نيرويى در حفظ بقاى موجوديت آن مؤثر واقع نخواهد شد . سلسله جبال پهناورى كه از هيماليا تا مديترانه ادامه دارد ، كشور ايران را به دو منطقه‌ى كاملا متفاوت مجزا مىكند . كوهپايه‌هاى شمالى البرز پوشيده از درختان و

--> ( 1 ) . حكم كلى و تعصب‌آميز صادر كردن دور از شيوه‌ى اهل تحقيق است ، به عنوان مثال در دوران سلطنت سلسله‌ى صفويه كه ايدئولوژى سياسىشان مذهب تشيع بود و در اين راه حتى بنا به مقتضيات سياست وقت متعصب و افراطى نيز بودند ، بيش از هر زمان ديگر در اين مملكت به كشاورزى و آبادى زمين و شهرها توجه شده . علاوه بر آثار بىشمارى كه از آن دوره به يادگار مانده : ذكر اين نكته به عنوان شاهد از صفحه 78 كتاب پر ارج سياست و اقتصاد عصر صفوى ، اثر دكتر باستانى پاريزى بىمناسبت نيست : « . . . شاه عباس خصوصا در حفظ جنگل‌ها كوشا بود . روايتى شنيدم كه وقتى كه از كوير پياده مىگذشت تا به آستان قدس رضوى مشرف شود ( 1010 ق / 1601 م ) در بين راه متوجه اهميت تك‌درخت‌هاى بيابان‌ها شد كه چگونه جان مسافران و رهگذران را نجات مىبخشد ، گويا دستور داده بود كه بعد از اين اگر كسى از اين درخت‌هاى بيابان بىجهت قطع كند او را به قتل رسانند و اين شديدترين دستور براى حفظ جنگل‌ها و مراتع بود كه مثل قوانين دراكون آن را با خون نوشته بودند . . . » . م .